X
تبلیغات
شگفتی های قرآن - اعجاز علمی قرآن

شگفتی های قرآن

سحاب چشم گربه (Cat’s Eye Nebula)

سحاب چشم گربه (Cat’s Eye Nebula)

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان ، گازها و موجهای حاصله

 ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.  

عکس ناسا (NASA) که توسط تلسکوپ هابل (Hubble Telescope) گرفته شده است :
         wp_hub_17_NGC6543a_L.jpg


این پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده

 است:

فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان

هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید


چگونه 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته

اینچنین قرآن این صحنه را توصیف میکند !؟


لحظه ای بیاندیشیم.......

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:52  توسط رامین  | 

ساخت داروی درمان آب مرواريد با الهام از قرآن

يك پزشك مصری موفق شد با الهام از آيات سوره يوسف(ع) داروی درمان آب مرواريد را بسازد.  به نقل از روزنامه يمن‌تايمز، اين دارو كه «داروی قرآن» نام دارد، توسط دكتر عبدالباسط محمد و با استفاده از تركيبات موجود در عرق بدن انسان ساخته شده است. دكتر عبدالباسط محمد درباره نحوه الهام از آيات قرآن برای ساخت اين دارو می‌گويد: «يك روز صبح در حال خواندن سوره يوسف(ع) بودم كه آيات 84 تا 93 اين سوره نظر مرا جلب كرد. حضرت يوسف (ع) كه اكنون عزيز مصر است، در آيه 93 خطاب به برادران خود می‌گويد: «حال اين پيراهن مرا ببريد و بر روی صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود». 


 حضرت يعقوب(ع) در فراق فرزند خود يوسف (ع) بسيار گريه می‌كند و بر اثر اين گريه‌ها چشم‌هايش سفيد شده و بينايی خود را از دست می‌دهد. اما با انداختن پيراهن يوسف (ع) بر روی چشمان پدر، بينايی حضرت يعقوب (ع) بازمی‌گردد.» 


 اين محقق مصری می‌افزايد: «من با خود فكر مردم كه چه چيز در پيراهن يوسف (ع) می‌توانست اثر شفابخش بر چشمان يعقوب(ع) گذارد و سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه چيزی جز عرق بدن يوسف (ع) نمی‌تواند عامل بينايی چشمان پدر باشد.»


 وی در ادامه اظهاركرد: «من با مطالعه بر روی تركيبات عرق انسان و آزمايش آن بر روی خرگوش‌ها به نتايج مثبتی دست يافتم. پس از آزمايش داروی خود بر روی 250 بيمار مبتلا به آب مرواريد و احراز 99 درصدی اثربخشی اين دارو، برايم مسجل شد كه اين معجزه‌ای از سوی قرآن بود.»
 يادآوری می‌شود، قرار است يك شركت داروسازی سوئيسی «داروی قرآن» را كه بدون عوارض جانبی است و 99 درصد موثر بوده و به تاييد موسسات تحقيقاتی اروپا و آمريكا رسيده است، به توليد انبوه برساند.

منبع:سنی نیوز

http://akshayemazhabi.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:24  توسط رامین  | 

سـرانـگـشـتـان

 

سـرانـگـشـتـان

« آيا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی می توانيم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکه بنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند").

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند نيز نمودار سرانگشتان آنها دقيقاً يکی نيست ولی تميز دادن آنها دقت و بررسی زيادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چيزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی نيست که آفرينش سرانگشتان سخت تر و پيچيده تر از اندامهای ديگر است، بلکه به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند و در آينده کشف میشود و آيه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعيت سرانگشتان پی برد.

منبع:http://www.quranology.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 20:24  توسط رامین  | 

اعجاز قرآن کریم در زمین شناسی و ستارگان

منبع:وبلاگ اعجاز در قرآن

ستاره ها

سياهچاله

سوره نجم ايه ۱

سوگند به ستاره وقتي كه از بالا به گودال فرو می افتد (يا فرو می ريزد)(۱)

طبق اختر فيزيك نظري جديد ممكن است سياهچاله‌ها مرحله پاياني زندگي ستاره ها باشند. مادامي كه يك منبع انرژي در ناحيه مركزي ستاره فعاليت مي‌نمايد، درجات حرارت بالا باعث انبساط گاز و جدا شدن لايه‌هاي بالايي آن مي‌شود. در عين حال ، نيروي گرانشي عظيم ستاره اين لايه‌ها را بسوي مركز مي كشاند. پس از آنكه سوخت تأمين كننده واكنش هاي هسته اي به مصرف رسيد، درجه حرارت در ناحيه مركزي ستاره به تدريج پايين مي ايد. در اين مرحله تعادل ستاره به هم مي‌خورد و ستاره تحت تأثير نيروي گرانشي خود منقبض مي‌گردد، تكامل و تغيير بيشتر آن به جرمش بستگي دارد

 

ستاره

سوره طارق ايه ۷

همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكيهاست! (3)

ستارگان اجرامي هستند آسماني كه داراي منبع انرژي بوده (به سه صورت انرژي گرانش ، حرارتي وهسته اي) و اين انرژي را با تابش خود بصورت امواج الكترومغناطيس خرج مي كنند

 پالسار

سوره طارق ايه ۱ تا ۳

سوگند به آسمان و كوبنده شب! (1)

و تو نمى‏دانى كوبنده شب چيست! (2)

همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكيهاست! (3)

اگر جرم ستاره‌اي بسيار بيشتر از خورشيد باشد، فشار فرو ريزش مرحله كوتوله سفيد را نيز پشت سر مي‌گزارد و متوقف نمي‌شود، آن قدر فرو ريزش ادامه مي‌يابد كه قطر ستاره به حدود ده كيلومتر مي‌رسد. در اين نقطه ستاره گلوله‌اي است چگال از ذرات هسته‌اي كه آن را ستاره نوترونيمي‌نامند. برخي از ستارگان نوتروني به سرعت مي‌چرخند و در هر بار چرخش تابشهايي در طول موج راديويي گسيل مي كنند، اين گونه ستاره‌هاي نوتروني ، تپ اختر (پولسار) نام دارد

 

ستونهاي منظومه شمسي

سوره رعد ايه ۲

خدا همان كسى است كه آسمانها را، بدون ستونهايى كه براى شما ديدنى باشد، برافراشت، سپس بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را در كف قدرت گرفت); و خورشيد و ماه را مسخر ساخت، كه هر كدام تا زمان معينى حركت دارند! كارها را او تدبير مى‏كند; آيات را (براى شما) تشريح مى‏نمايد; شايد به لقاى پروردگارتان يقين پيدا كنيد! (2)

سيارات منظومه شمسي نيروي جاذبه كه انسان آنرا بصورت ستونهاي از موج تصور مي كند و به شكـل سـتـون آنـرا رسم مي كند با هم نگـهـداشته شده اند

 

تعداد سيارات منظومه شمسي

سوره يوسف ايه ۴

(به خاطر بياور) هنگامى را كه يوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب ديدم كه يازده ستاره، و خورشيد و ماه در برابرم سجده مى‏كنند!» (4)

ينابر يافته ستاره شناسان تعداد سيارات ۱۱ مي بادشد

  • سياره ماه
  • سياره عطارد
  • سياره زهره
  • سياره زمين
  • سياره مريخ
  • سياره مشتری
  • سياره زحل
  • سياره اورانوس
  • سياره نپتون
  • سياره پلوتون
  • سياره سدنا

     

     شب و روز

    سوره نور ايه ۴۴

    خداوند شب و روز را دگرگون مى‏سازد; در اين عبرتى است براى صاحبان بصيرت! (44)

    خورشيد هر روز از مشرق طلوع ميكند و به آرامي بالا مي ايد. مسير حركت آن دراسمان به شكل يك نيم دايره است. پس از پيمودن اين مسير ، درافق فرو مي رود. و شب آغاز مي شود. زندگي انسان ، جانوران و گياهان تحت تاثير گردش شب و روز است.

    در زمانهاي قديم ، مردم عقيده داشتند كه خورشيد واقعا در آسمان حركت مي كند و شب و روز به وجود مي آورد. مثلا مصريان بر اين باور بودند كه خداي خورشيد به نام «رع» ارابه آتشين خود را هر روز در آسمانها مي راند. امروزه مي دانيم كه اين خورشيد نيست كه حركت مي كند بلكه سياره ما زمين ، از غرب به شرق مي چرخد. ما در اثر چرخش زمين تصور مي كنيم كه خورشيد در آسمان حركت مي كند.

     

     

    زمين

    لايه هاي زمين

  • سوره طلاق ايه ۱۲

    خداوند همان كسى است كه هفت آسمان را آفريد، و از زمين نيز همانند آنها را; فرمان او در ميان آنها پيوسته فرود مى‏آيد تا بدانيد خداوند بر هر چيز تواناست و اينكه علم او به همه چيز احاطه دارد! (12)

    اين لايه ها ۷ عدد مي باشند كه عبارتند از :

    تروپوسفر پايينترين لايه اتمسفر است كه خود از لايه‌هاي كوچكتري تشكيل شده است

    لايه استراتوسفر بر روي لايه تروپوسفر قرار دارد و ضخامت متوسط آن حدود 23 كيلومتر است

    مزوسفردر بالاي لايه گرم ازن قرار دارد كه دما در آن متناسب با افزايش ارتفاع با آهنگ 0.3 سانتيگراد به ازاي هر 100 متر كاهش مي يابد

    يونسفر از بخش فوقاني مزوسفر تا ارتفاع تقريبي 1000 كيلومتري اتمسفر زمين قرار دارد

    اگزوسفر شرايط موجود در يونسفر در اين لايه نيز حاكم است

    ماگنتسفر منطقه شبه تله‌اي كه در آنجا خطوط نيرو روي زمين در طرف خورشيد بسته مي‌شوند و خطوط نيرو در طرف شب بازند.

    پوشش هواي محافظ زمين

    سوره انبيا ايه ۳۲

    و آسمان را سقف محفوظى قرار داديم; ولى آنها از آيات آن روى‏گردانند. (32)

    گرد زمين را پوشش هوايى ضخيمى فرا گرفته،كه عمق آن به 350 كيلومترمى‏رسد.هوا از گازهاى‏<نيتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و<اكسيژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اكسيد كربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاى ديگر به‏نسبت 94/0 درصد تركيب يافته است.اين پوشش هوايى با اين حجم ضخيم و بااين نسبت‏هاى گازى فراهم شده در آن،هم چون سپرى آسيب ناپذير،زمين را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏هاى آسمانى كه به حد وفور (52) به سوى زمين مى‏آيند و ازهمه اطراف،تهديدى هول ناك براى ساكنان زمين به شمار مى‏روند،حفظ كرده‏زندگى را بر ايشان امكان پذير مى‏سازد.

     

    تغيير ابعاد زمين

    سوره رعد ايه ۴۱

  • « آيا نديدند كه ما پيوسته به سراغ زمين مى‏آييم و از اطراف (و جوانب) آن كم مى‏كنيم؟! (و جامعه‏ها، تمدنها، و دانشمندان تدريجا از ميان مى‏روند.) و خداوند حكومت مى‏كند; و هيچ كس را ياراى جلوگيرى يا رد احكام او نيست; و او سريع الحساب است! (41)

  • زمين در واقع چنان كه قــرآن مـطـرح كرده پـيـوسـتـه در حال كم و كاسته شدن است. پيوسته گاز و گرما و انرژي از جو زمين خارج مي شود و به فضا مي رود، و رفته رفته از حجم و انـدازه آن كاسته ميشـود. طوريكه تخـمين زده مي شود، زمين در آغاز پيدايش خود حجمي تقـريباً 2000 بار بزرگ تر از حجم كنوني خود داشته است.

    كروي بودن زمين

    سوره اعراف ايه ۱۳۷

    و مشرقها و مغربهاى پر بركت زمين را به آن قوم به ضعف كشانده شده (زير زنجير ظلم و ستم)، واگذار كرديم; و وعده نيك پروردگارت بر بنى اسرائيل، بخاطر صبر و استقامتى كه به خرج دادند، تحقق يافت; و آنچه فرعون و فرعونيان (از كاخهاى مجلل) مى‏ساختند، و آنچه از باغهاى داربست‏دار فراهم ساخته بودند، در هم كوبيديم! (137)

    اين تعبير تنها با كروي بودن زمين مي سازد، زيرا اگر فرض بگيريم كه زمين مسطح است، در اين صورت يك مشرق و يك مغرب بيشتر نخواهد داشت ؛ اما اگر زمين را كروي فرض نمائيم، هر نقطه ايي از زمين براي نقاط شرقي آن، (غرب) خواهد بود و براي نقاط غربي آن، (شرق) خواهد بود

    « ماژلان » در سال 1519 با چند كشتى كه « شارل پنجم » پادشاه اسپانيا در اختيارش قرار داده بود ، از اسپانيا حركت و در ماژلان در جنگ با بوميان جزاير مالزى كشته شد ; ولى همراهان او به طرف مغرب حركت كردند و پس از عبور از جنوب آفريقا اقيانوس اطلس رو به مغرب ، و از جنوب آمريكا از تنگه اى به نام « اوست » گذشت و از اقيانوس آرام به جزاير فيليپين رسيد .

    خود را به اسپانيا رساندند و دوباره به همان نقطه اى كه حركت كرده بودند بازگشتند . اين كار سبب شد تا از نظر علمى نيز كروى بودن زمين ثابت شود .

    علاوه بر اين با دوربين هاى نجومى مشاهده شده است كه سيارهاى منظومه شمسى نيز همه كروى هستند . زمين نيز يكى از آن سيارات است كه خالق آن در قرآن به كروى بودن آن با اشاره به مشارق و مغارب خبر داده

    حركت انتقالي زمين

    سوره ملك ايه ۱۵

    او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانه‏هاى آن راه برويد و از روزيهاى خداوند بخوريد; و بازگشت و اجتماع همه به سوى اوست! (15)

  • زمين در طول سال يکبار به دور خورشيد می‌گردد. که اين حرکت ، حرکت انتقالی زمين ناميده می‌شود و به کمک اثر دوپلر اثبات می‌شود

    همبستگي اسمان و زمين

    سوره انبيا ايه ۳۰

    آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند، و ما آنها را از يكديگر باز كرديم; و هر چيز زنده‏اى را از آب قرار داديم؟! آيا ايمان نمى‏آورند؟! (30)

    ساختمان آفرينش از (گاز) تشكيل شده و سپس به (سديم) تقسيم گرديد و يكي از نتايج اين تقسيم منظومه شمسي ما مي باشد.

    يكي از بهترين دلائلي كه مي رساند اين كرات همبستگي داشته اند، اين است كه در خورشيد بيش از 67 عنصر وجود دارد كه عين آن عناصر در زمين نيز ديده مي شود.

    همچنين، عناصر سنگهاي آسماني كه از آسمان داخل زمين مي شوند، همان عناصري است كه ساختمان زمين را در بر گرفته است.

     

    خورشيد

     

    خورشيد

    سوره شمس ايه ۱

    به خورشيد و گسترش نور آن سوگند، (1)

    خورشيد ستاره‌ای است از ستارگان رشته اصلي که 5 ميليارد سال از عمرش می‌گذرد. اين ستاره کروی شکل بوده و عمدتا از گازهای هيدروژن و هلوم تشکيل شده است. وسعت اين ستاره 1.4 ميليون كيلومتر (870000 مايل) است. جرم اين ستاره 7 برابر جرم يک ستاره معمولی بوده و همچنين 750 برابر جرم تمام سياراتی است که به دورش می‌چرخند

     

     

     

    ماه

  • ماه

    سوره قمر ايه ۱

    قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت! (1)

  • كره ماه که تنها قمر طبيعی زمين است، که پوشيده از سنگ بوده و قطرش يک چهارم قطر زمين می‌باشد. کره ماه پوشيده از غبار بوده ، آب و حيات در آن يافت نمی‌شوند

    نور ماه

    سوره يونس ايه ۵

    او كسى است كه خورشيد را روشنايى، و ماه را نور قرار داد; و براى آن منزلگاه‏هايى مقدر كرد، تا عدد سالها و حساب (كارها) را بدانيد; خداوند اين را جز بحق نيافريده; او آيات (خود را) براى گروهى كه اهل دانشند، شرح مى‏دهد! (5)

    ستاره شناسان به اين نتيجه رسيدند كه  تابش خورشيد از خود آن است ولی تابـش ماه از خـود آن نيست بـلـكه بازتاب تابش خورشيد است

  • + نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:19  توسط رامین  | 

    اعجاز علمی قرآن

    اعجاز علمى قرآن كريم

    منبع:سایت بلاغ

    آيةالله محمد هادى معرفت

    <اعجاز علمى قرآن‏»مربوط به اشاراتى است كه ازگوشه‏هاى سخن حق تعالى نمودار گشته و هدف اصلى نبوده است،زيرا قرآن كتاب‏هدايت است و هدف اصلى آن جهت‏بخشيدن به زندگى انسان و آموختن راه‏سعادت به او است.از اين‏رو اگر گاه در قرآن به برخى اشارات علمى بر مى‏خوريم،از آن جهت است كه اين سخن از منبع سرشار علم و حكمت الهى نشات گرفته و ازسرچشمه علم بى‏پايان حكايت دارد. قل انزله الذى يعلم السر فى السماوات والارض (1) ،بگو:آن را كسى نازل ساخته است كه راز نهان‏ها را در آسمان‏ها و زمين‏مى‏داند»و اين يك امر طبيعى است كه هر دانش‏مندى هر چند در غير رشته‏تخصصى خود سخن گويد،از لا به لاى گفته‏هايش گاه تعابيرى ادا مى‏شود كه حاكى‏از دانش و رشته تخصص وى مى‏باشد.همانند آن كه فقيهى درباره يك موضوع‏معمولى سخن گويد،كسانى كه با فقاهت آشنايى دارند از تعابير وى در مى‏يابند كه‏صاحب سخن،فقيه مى‏باشد،گرچه آن فقيه نخواسته تا فقاهت‏خود را در سخنان‏خود بنماياند.هم چنين است اشارات علمى قرآن كه تراوش گونه است و هدف‏اصلى كلام را تشكيل نمى‏دهد.

    چند تذكر:پيش از آن كه نمونه‏هايى از اين اشارات علمى ارائه گردد،ضرورت‏است كه چند نكته تذكر داده شود:

    1- برخى را گمان بر آن است كه قرآن مشتمل بر تمامى اصول و مبانى علوم‏طبيعى و رياضى و فلكى و حتى رشته‏هاى صنعتى و اكتشافات علمى و غيره‏مى‏باشد و چيزى از علوم و دانستنى‏ها را فرو گذار نكرده است.خلاصه قرآن علاوه‏بر يك كتاب تشريعى كتاب علمى نيز به شمار مى‏رود.براى اثبات اين پندارافسانه‏وار،خواسته‏اند دلايلى از خود قرآن ارائه دهند،از جمله آيه و نزلنا عليك‏الكتاب تبيانا لكل شي‏ء (2) ،قرآن را بر تو فرستاديم تا بيان‏گر همه چيز باشد». ما فرطنا في‏الكتاب من شي‏ء (3) ،در كتاب-قرآن-چيزى فرو گذار نكرديم‏». و لا رطب و لا يابس الافى كتاب مبين (4) ،هيچ خشك و ترى نيست مگر آن كه در كتابى آشكار[ثبت]است‏».

    در حديثى از عبد الله بن مسعود آمده:<من اراد علم الاولين و الآخرين فليتدبرالقرآن (5) ،هر كه علوم گذشتگان و آيندگان را خواهان باشد،همانا در قرآن تعمق‏نمايد».

    اگر اين گمان از جانب برخى سرشناسان (6) مطرح نگرديده يا به آنان نسبت داده‏نشده بود،متعرض آن نگرديده در صدد نقد آن بر نمى‏آمديم،زيرا سستى دلايل آن‏آشكار است.

    اولين سؤال كه متوجه صاحبان اين پندار مى‏شود آن است كه از كجا و چگونه‏اين همه علوم و صنايع و اكتشافات روز افزون از قرآن استنباط شده،چرا پيشينيان به‏آن پى نبرده و متاخرين نيز به آن توجهى ندارند؟!

    ديگر آن كه آيات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بى گانه است.زيرا آيه سوره‏نحل در رابطه با بيان فراگير احكام شريعت است.آيه در صدد اتمام حجت‏بركافران است كه روز رستاخيز هر پيامبرى با عنوان شاهد بر رفتار امت‏هاى خودبر انگيخته مى‏شود و پيامبر اسلام نيز شاهد بر اين امت مى‏باشد،زيرا كتاب وشريعتى كه بر دست او فرستاده شده كامل بوده و همه چيز در آن بيان شده است وجئنا بك شهيدا على هؤلاء.و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شي‏ء و هدى و رحمة و بشرى‏للمسلمين (7) .يعنى جاى نقص و كاستى در بيان وظايف و تكاليف شرعى باقى‏نگذارديم،تا هدايت و رحمت و بشارتى باشد براى مسلمانان.لذا با ملاحظه شان‏نزول و مخاطبين مورد نظر آيه و نيز صدر و ذيل آيه،به خوبى روشن است كه‏مقصود از<تبيانا لكل شى‏ء»همان فراگيرى و جامعيت احكام شرع است.

    اصولا شعاع دائره مفهوم هر كلام،با ملاحظه جاى گاهى كه گوينده در آن قرارگرفته،مشخص مى‏گردد.مثلا محمد بن زكريا كه كتاب‏<من لا يحضره الطبيب‏»رانگاشت و ياد آور شد كه تمامى آن چه مورد نياز است در اين كتاب فراهم ساخته‏است،از جاى گاه يك پزشك عالى مقام سخن گفته است،لذا مقصود وى از تمامى‏نيازها،در چار چوب نيازهاى پزشكى است.بر همين شيوه مرحوم صدوق كتاب‏<من لا يحضره الفقيه‏»را تاليف نمود،تا مجموع نيازهاى در محدوده فقاهت راعرضه كند.هم چنين است آن گاه كه خداوند بر كرسى تشريع نشسته،در رابطه باكتب و شرايع نازل شده بر پيامبران،چنين تعبيرى ايفا كند كه صرفا به جامعيت‏جنبه‏هاى تشريعى نظر دارد!

    همين گونه است آيه ما فرطنا فى الكتاب من شي‏ء (8) اگر مقصود از<كتاب‏»قرآن‏باشد.در صورتى كه ظاهر آيه چيز ديگر است و مقصود از كتاب،كتاب تكوين و دررابطه با علم ازلى الهى است.آيه چنين است: و ما من دابة فى الارض و لا طائر يطيربجناحيه الا امم امثالكم.ما فرطنا فى الكتاب من شي‏ء ثم الى ربهم يحشرون (9) .يعنى ماهمه موجودات و آفريده‏ها را زير نظر داريم و هيچ چيز بيرون از علم ازلى ما نيست‏و سرانجام همه موجودات به سوى خدا است.

    آيه و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو و يعلم ما فى البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا يعلمها و لا حبة فى ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين (10) ،در اين‏جهت روشن‏تر است،كه همه موجودات و رفتار و كردارشان در علم ازلى الهى ثبت‏و ضبط است و حضور بالفعل دارد.

    و اما حديث ابن مسعود،صرفا در رابطه با علومى است كه وى با آن آشنايى‏داشته و آن،علوم و معارف دينى است و مقصود از اولين و آخرين،سابقين ولا حقين انبيا و شرايع آنان مى‏باشد،كه تمام آن چه در آن‏ها آمده در قرآن فراهم‏است.

    2- دومين نكته آن كه به كارگيرى ابزار علمى براى فهم معانى قرآنى،كارى بس‏دشوار و ظريف است،زيرا علم حالت ثبات ندارد و با پيش رفت زمان گسترش ودگرگونى پيدا مى‏كند و چه بسا يك نظريه علمى-چه رسد به فرضيه-كه روزگارى‏حالت قطعيت‏به خود گرفته باشد،روز ديگر هم چون سرابى نقش بر آب،محو ونابود گردد.لذا اگر مفاهيم قرآنى را با ابزار ناپايدار علمى تفسير و توجيه كنيم،به‏معانى قرآن كه حالت ثبات و واقعيتى استوار دارند،تزلزل بخشيده و آن را نااستوارمى‏سازيم.خلاصه،گره زدن فرآورده‏هاى دانش با قرآن،كار صحيحى به نظرنمى‏رسد.

    آرى اگر دانش مندى با ابزار علمى كه در اختيار دارد و قطعيت آن برايش روشن‏است،توانست از برخى ابهامات قرآنى-كه در همين اشاره‏ها نمودار است-پرده‏بردارد،كارى پسنديده است.مشروط بر آن كه با كلمه‏<شايد»نظر خود را آغاز كند وبگويد:شايد-يا به احتمال قوى-مقصود آيه چنين باشد،تا اگر در آن نظريه علمى‏تحولى ايجاد گردد،به قرآن صدمه‏اى وارد نشود،صرفا گفته شود كه تفسير او اشتباه‏بوده است.

    ما در اين بخش از اعجاز قرآنى،با استفاده از برخى نظريه‏هاى قطعى علم منقول‏از دانش‏مندان مورد اعتماد،سعى در تفسير برخى اشارات علمى قرآن نموده‏ايم.

    اما به اين نكته بايد توجه داشت كه هرگز نبايد ميان ديدگاه‏هاى استوار دين وفراورده‏هاى ناپايدار علم،پيوند ناگسستنى ايجاد نمود.

    3- نكته سوم،آيا تحدى-كه نمايان‏گر اعجاز قرآن است-جنبه علمى قرآن را نيزشامل مى‏شود؟بدين معنا كه قرآن آن گاه كه تحدى نموده و هم آورد طلبيده،آيا به‏اين گونه اشارات علمى نيز نظر داشته است؟يا آن كه بر اثر پيش رفت علم و پى بردن‏به برخى از اسرار علمى كه قرآن به آنها اشارتى دارد،گوشه‏اى از اعجاز اين كتاب‏آسمانى روشن شده است.به عبارتى ديگر پس از آن كه دانش مندان با ابزار علمى كه‏در اختيار داشتند توانستند از اين گونه اشارات علمى كه تا كنون حالت ابهام داشته،پرده بردارند و در نتيجه به گوشه‏اى از احاطه صاحب سخن(پروردگار)پى ببرند ودريابند كه چنين سخنى يا اشارتى در آن روزگار،جز از پروردگار جهان امكان صدورنداشته و بدين جهت مساله اعجاز علمى قرآن مطرح گرديده است!

    برخى برهمين عقيده‏اند،كه اين گونه اشارات علمى دليل اعجاز مى‏تواند باشد.

    ولى تحدى به آن صورت نگرفته است،چون روى سخن در آيات تحدى با كسانى‏است كه هرگز با اين گونه علوم آشنايى نداشته‏اند. بر اين مبنا قرآن در جهت علمى‏همانند ديگر كتب آسمانى است،كه صورت تحدى به خود نگرفته‏اند،گرچه‏اشارات علمى دليل اعجاز مى‏توانند باشند (11) .

    ولى اين طرز تفكر از آن جا نشات گرفته كه گمان برده‏اند روى سخن در آيات‏تحدى تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است،در حالى كه قرآن مرحله به مرحله‏از محدوده زمانى عصر خويش فراتر رفته و دامنه تحدى را گسترش داده است،نه‏تنها عرب بلكه تمامى بشريت را براى ابديت‏به هم آوردى فرا خوانده است.

    يكى از آيات تحدى كه در سوره بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام درمدينه نازل گشته،تمامى مردم را مورد خطاب قرار داده است،پس از خطاب يا ايهاالناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون -با فاصله يك آيه‏مى‏فرمايد: و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم‏من دون الله ان كنتم صادقين.فان لم تفعلوا و لن تفعلوا... (12) همه مردم مخاطب قرارگرفته‏اند،تا چنان چه ترديدى در رابطه با صحت وحى قرآنى در دل‏هاى شان راه‏يافته،آزمايش كنند آيا مى‏توانند حتى يك سوره همانند قرآن بياورند؟هرگزنتوانسته و نخواهند توانست.

    آيه قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان‏بعضهم لبعض ظهيرا (13) آب پاكى را بر دست همه ريخته،تمامى انس و جن را به نحوجمعى-كه عموم افرادى و ازمانى هر دو را شامل مى‏شود (14) -مورد تحدى قرارداده است و اعلام كرده كه اگر همه انسان‏ها و پريان پشت در پشت هم بكوشند تاهم چون قرآنى بياورند نخواهند توانست.

    اكنون مى‏پرسيم كه اين گونه گسترش در دامنه تحدى-كه همه انسان‏ها را در همه‏سطوح و در طول زمان شامل گرديده است-آيا نمى‏تواند دليل آن باشد كه همه‏جوانب اعجاز قرآنى،هر كدام به فراخور حال مخاطب خاص خود،مورد تحدى‏قرار گرفته باشند؟به سادگى نمى‏توان از كنار اين احتمال گذشت‏يا آن راناديده گرفت!

    نمونه‏هايى از اشارات علمى

    در قرآن از اين گونه اشارات علمى و گذرا بسيار است.برخى از اين اشارات از ديرزمان و برخى در ساليان اخير با ابزار علم روشن شده و شايد بسيارى ديگر را گذشت‏زمان آشكار سازد.دانش مندان-به ويژه در عصر حاضر-در اين باره بسياركوشيده‏اند،گرچه افرادى به خطا رفته ولى بسيارى نيز موفق گرديده‏اند.نمونه‏هايى‏از اين گونه اشارات در بخش اعجاز علمى قرآن در كتاب‏<التمهيد»ج 6 آمده است،در اين جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده مى‏كنيم:

    رتق و فتق آسمان‏ها و زمين

    او لم ير الذين كفروا ان السماوات و الارض كانتا رتقا ففتقناهما (15) <رتق‏»به معناى‏<به‏هم پيوسته‏»و<فتق‏»به معناى‏<از هم گسسته‏»است.در اين آيه آمده است كه‏آسمان‏ها و زمين به هم پيوسته بوده‏اند و سپس از هم گسسته شدند.

    مفسران در اين پيوسته بودن و گسسته شدن زمين و آسمان‏ها اختلاف نظرداشته‏اند.بيش‏تر بر اين نظر بوده‏اند كه مقصود از به هم پيوستگى و گسسته شدن،همان گشوده شدن درهاى آسمان و ريزش باران است، ففتحنا ابواب السماء بماءمنهمر (16) ،پس درهاى آسمان را با آبى ريزان گشوديم‏».و نيز شكافتن زمين و روييدن‏گياه،چنان چه مى‏فرمايد: ثم شققنا الارض شقا فانبتنا فيها حبا (17) ،زمين را شكافتيم وپس در آن،دانه رويانيديم‏».علامه طبرسى گويد:<و اين معنا از دو امام(ابو جعفرباقر و ابو عبد الله صادق عليهما السلام روايت‏شده است (18) ،در<روضه كافى‏»روايتى ضعيف‏السند از امام باقر عليه السلام است (19) و در تفسير قمى روايتى كه اتصال سندى ندارد ازامام صادق عليه السلام روايت‏شده است (20) .

    تفسير ديگرى در اين باره شده كه آسمان‏ها و زمين ابتدا به هم پيوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به اين صورت در آمده‏اند. چنان چه در سوره‏<فصلت‏»

    مى‏خوانيم: ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتااتينا طائعين.فقضاهن سبع سماوات (21) ، [خداوند]هنگامى كه به آفرينش آسمان روى‏آورد،آسمان‏ها به صورت دودى-توده گازى-بودند.آن گاه به زمين و آسمان فرمان‏داد كه به صورت جدا از هم حضور يابند-چه بخواهند و چه بخواهند-(يعنى يك‏فرمان تكوينى بود)،آن‏ها[به زبان حال]گفتند:فرمان پذير آمديم.سپس هفت‏آسمان را اين چنين استوار ساخت‏».

    مطلب مذكور در آيه فوق مبين يك حقيقت علمى است كه دانش روز،كم و بيش‏به آن پى برده است و آن اين است كه منشا جهان مادى به صورت يك توده گازى‏بوده است.بدين ترتيب واژه‏<دخان‏»در كلمات عرب،دقيق‏ترين تعبير از ماده‏نخستين ساختار جهان است.

    مولا امير مؤمنان-مكررا-در نهج البلاغه به همين حقيقت علمى كه آيه كريمه به‏آن اشارت دارد،تصريح فرموده است.در اولين خطبه نهج البلاغه-كه درباره‏آفرينش جهان است-مى‏خوانيم:<ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسكائك الهواء...ثم فتق ما بين السماوات العلى فملاهن اطوارا من ملائكته،سپس‏خداوند فضاهاى شكافته و كرانه‏هاى كافته و هواى به آسمان و زمين راه يافته راپديد آورد...آن گاه ميان آسمان‏هاى زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگان پرنمود».در خطبه 211 مى‏فرمايد:<ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها،آن‏ها را از هم‏شكافت پس از آن كه به هم پيوسته بودند».

    علامه مجلسى-در شرح روضه كافى-پس از نقل دو روايت‏سابق الذكرمى‏فرمايد:<اين دو روايت،بر خلاف آن چيزى است كه از مولا امير مؤمنان عليه السلام‏رسيده است‏» (22) .در اين باره تفصيلا سخن گفته‏ايم (23) .

    نقش كوه‏ها در استوارى زمين

    در نه جاى قرآن از كوه‏ها با تعبير<رواسى‏»ياد شده است (24) و جعلنا فى الارض‏رواسى ان تميد بهم (25) ،و كوه‏ها را در زمين پا بر جا و استوار نهاديم تا مبادا[زمين]آنان[مردم]را تكان دهد و بلرزاند».

    اساسا تعبير از كوه‏ها به‏<رواسى‏»بدان جهت است كه‏<ثابت‏هايى‏»هستند كه برريشه‏هاى مستحكم استوار مى‏باشند و از ماده‏<رست السفينة‏»گرفته شده،به معناى‏لنگر انداختن كشتى است كه به وسيله اين لنگرها در تلاطم آب‏هاى دريا استوار وپا بر جا مى‏ماند.از اين رو،كوه‏ها هم چون لنگرهايى هستند كه زمين را در گردش‏ها وچرخش‏هاى خود،از لرزش و تكان باز مى‏دارد.

    هم چنين از كوه‏ها به‏<اوتاد»تعبير شده،به معناى ميخ‏ها،كه زمين را از هم پاشى‏و فرو ريزى نگاه مى‏دارد و الجبال اوتادا (26) .

    مولا امير مؤمنان در اين زمينه گفتارى دارد،كه به خوبى تعابير اعجاز گونه قرآن راروشن مى‏سازد.مى‏فرمايد:

    <و جبل جلا ميدها،و نشوز متونها و اطوادها،فارساها فى مراسيها،و الزمهامقراراتها.فمضت رؤوسها فى الهواء،و رست اصولها في الماء.فانهد جبالها عن‏سهولها،و اساخ قواعدها فى متون اقطارها و مواضع انصابها.فاشهق قلالها،و اطال‏انشازها،و جعلها للارض عمادا، و ارزها فيها اوتادا.فسكنت على حركتها من ان‏تميد باهلها،او تسيخ بحملها،او تزول عن مواضعها.فسبحان من امسكها بعدموجان مياهها (27) ،هم راه با سرشتن صخره‏هاى بزرگ زمين و بر آمدن دل اين صخره‏هاو قله‏هاى بلند سر به فلك كشيده،در جاى گاه‏هاى خود استواريشان بخشيد.پس‏قله‏ها را در هوا به بلندا برد و ريشه‏هاى شان را در آب فرو كشيد.بدين سان خداوندكوه‏ها را با بلنداشان از دشت‏ها جدا ساخت و پايه‏هاى شان را چونان ريشه درختان‏در زمين‏هاى پيرامون و مواضع نصبشان،در اعماق زمين نفوذشان داد.كوه‏ها را باقله‏هايى بس بلند و سلسله‏هايى به هم پيوسته و دراز،تكيه‏گاه زمين ساخت وچونان ميخ‏ها بر آن بكوفت. چنين است كه زمين به رغم حركات گوناگونى كه دارد،براى ساكنانش از لرزش و تكان نگاه داشته شد و از فرو در كشيدن بار خود، بازداشته شد و از لغزش از جاى گاه خود در امان ماند.پس بزرگ است‏خداوندى كه‏زمين را به رغم تلاطم امواج خروشان آب‏هاى آن،چنين استوار نگاه داشت‏».

    در بخشى از اين گفتار درربار آمده:<زمين به رغم حركت‏هاى خود از لغزش ولرزش و فرو پاشيدگى نگاه داشته شد.»از اين گفتار سه نكته به دست مى‏آيد:

    1- زمين داراى حركت‏هاى گوناگون است،ولى به رغم اين حركت‏ها آرامش وتعادل خود را حفظ كرده است.

    2- پوسته زمين مستحكم است و از هم نمى‏گسلد و لايه‏هايش گسسته نمى‏شود،تا ساكنان و بارهايش را در درون خود فرو نكشد.

    3- زمين در حركت وضعى و انتقالى و برخى حركت‏هاى ديگر،آرام و استواراست و از مدارهايى كه به طور منظم در آن مى‏گردد، بيرون نمى‏افتد.

    اين گونه نكته‏ها امروزه مورد تاييد اكتشافات و پژوهش‏هاى علمى قرارگرفته است.اين اثر بزرگ كوه‏ها-كه حيات را بر پهناى زمين ميسر ساخته است‏به دليل آن است كه سلسله كوه‏هاى پراكنده در پوسته سخت زمين،همانند كمربندزنجيره‏اى اطراف زمين را در بر گرفته‏اند.

    اكنون بهتر مى‏توانيم به ظرافت و دقت فرموده امام عليه السلام در خطبه يكم نهج البلاغه‏پى ببريم،كه به جاى كلمه جبال(كوه‏ها) واژه صخور(صخره‏ها)را به كار برده‏<و وتدبالصخور ميدان ارضه،و به كوه‏هاى گران،زمين را ميخ كوب نموده به آن استوارى‏بخشيده است‏».اين گفتار،تفسير آيه فوق الذكر است و جعلنا فى الارض رواسى ان‏تميد بهم (28) .امام عليه السلام جنبه‏<صخره‏اى‏»بودن كوه‏ها را در جهت استحكام و استوارى‏مرتبط مى‏داند.

    سلسله كوه‏هاى سنگى-با پستى و بلندى‏هايى كه دارند-نقش بزرگى در تعادل‏زمين و ثبات اجزا و استوارى پوسته آن دارند تا اين كوه‏ها با وجود شعله‏ور بودن‏درون و التهاب گداخته‏هاى آن،درهم شكسته و لرزان نشوند.

    آشنايان با علوم طبيعى مى‏دانند كه زمين با حلقه‏هايى از سلسله كوه‏ها،محاصره‏شده است و اين امر عامل حفظ بيش‏تر ثبات زمين مى‏باشد.حكمت و چگونگى‏ارتباط اين سلسله كوه‏ها با يك ديگر و جهت امتداد آن‏ها نيز بر طبيعى دانان پوشيده‏نيست.اين سلسله كوه‏ها بر اساس نظمى بديع و محكم و توجه بر انگيز،زمين را به‏شكل حلقه‏هايى كوهستانى در آورده است كه از چهار طرف آن را در بر گرفته‏اند.

    وقتى به نقشه طبيعى زمين نظر مى‏افكنيم،ناهم وارى‏هاى زمين را به روشنى‏مشاهده مى‏كنيم و مى‏بينيم سلسله كوه‏ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمى‏يابد.گويا اين كوه‏ها ستون فقرات قاره‏ها هستند.

    هنگامى كه به شبه جزيره‏هاى هر قاره مى‏نگريم سلسله كوه‏ها را در طولانى‏ترين‏شكل ممكن امتداد يافته مى‏يابيم.در طول جزاير كوهستانى-بزرگ يا كوچك-نيزسلسله كوه‏هايى يافت مى‏شود.

    امروزه با سير و مطالعه در بستر درياها و اقيانوس‏ها به طور يقين ثابت‏شده است‏كه بيش‏تر جزيره‏ها و ارتفاعات آن‏ها در حقيقت دامنه و امتداد سلسله كوه‏ها وجزئى از آن‏ها هستند،به اين صورت كه قسمتى از آن كوه‏ها در آب درياها فرو رفته وپوشيده شده و بخشى ديگر همانند جزيره‏ها،بر سطح آب آشكار است.

    بنابر اين تمام قاره‏ها به وسيله سلسله كوه‏ها و از طريق خشكى يا دريا به يك ديگرمتصل‏اند.جالب توجه است‏بدانيم،حلقه‏اى از سلسله كوه‏ها در زير دريا و درنزديكى ساحل شمالى قاره‏هاى سه گانه شمالى قرار دارد كه كاملا اقيانوس منجمدشمالى را در بر گرفته است و بسيارى از جزيره‏هاى حاشيه اين ساحل‏برجستگى‏هاى آن سلسله كوه‏ها هستند.

    يعنى در قطب جنوب نيز حلقه ديگرى از سلسله كوه‏ها قرار دارد كه قطب‏منجمد جنوب را در بر گرفته است.بين دو حلقه ياد شده حلقه‏هاى ديگر سلسله‏كوه‏ها كه در طول قاره‏ها و اقيانوس‏ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پيوندى محكم‏ايجاد كرده است.گويى اين سلسله كوه‏ها،چار چوب‏هايى مشبك هستند كه پنجه‏در دست آويز زمين زده‏اند و از متلاشى شدن و تجزيه و پراكندگى ذرات زمين درفضا جلوگيرى مى‏كنند.

    از جهت ديگر،درون زمين شعله‏ور است.آتش بر افروخته و زبانه‏دار وخشمگينى در درون زمين شعله‏ور است،گويى نزديك است از خشم به جوش وخروش آيد و اگر ضخامت و سختى پوسته زمين نبود،اين آتش بر افروخته زمين رادرهم مى‏ريخت.زمين لرزه‏ها و آتش فشان‏هايى كه گه گاه مشاهده مى‏شود بخشى‏ناچيز از التهاب و فوران آتش درونى زمين است.

    سختى و ضخامت پوسته روى زمين-كه از دير باز سرد مانده است-از فوران‏درون بر افروخته زمين مانع مى‏شود و اگر سختى و صلابت پوسته زمين نبود،لرزش‏هاى شديد و مستمر تمام زمين را فرا مى‏گرفت.اگر خداوند زمين را نگه‏نمى‏داشت و آرامش نمى‏بخشيد،زمين ساكنانش را در خود فرو مى‏كشيد واطرافش شكافته مى‏شد و همه چيز در هم فرو مى‏ريخت.اما خداوند آسمان وزمين را نگاه مى‏دارد تا از استوارى كه دارند نلغزند ان الله يمسك السماوات و الارض ان تزولا (29) .

    ملاحظه مى‏شود كه كوه‏ها صخره‏هاى كوهستانى سلسله وارى هستند كه زمين رااحاطه كرده اثر مستقيمى بر توازن زمين دارد و جلوى لرزش آن را مى‏گيرد،به علاوه‏سختى اين پوسته در بر گيرنده زمين جلوى اشتعال درونى زمين را نيز مى‏گيرد،كه دركلام مولا امير مؤمنان عليه السلام به اين حقايق آشكار(از ديدگاه علم روز)اشارت فرموده‏است (30) .

    دشوارى تنفس با افزايش ارتفاع

    و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد فى السماء (31) .

    در اين آيه از سختى و دشوارى زندگى گم راهان سخن مى‏گويد و آنان را به كسى‏تشبيه مى‏كند كه در حال صعود به لايه‏هاى بالايى جو است و در اثر اين صعوددچار تنگى نفس و فشار سخت‏بر سينه خود مى‏گردد.

    مفسران پيشين در وجه تشبيه،در آيه فوق اختلاف نظر دارند.برخى بر اين باوربوده‏اند كه مقصود تشبيه به كسى است كه بيهوده مى‏كوشد تا پرواز كند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز در آيد،چون اين كار برايش مقدور نيست ناراحت‏مى‏شود و از شدت ناراحتى نفس كشيدن بر او دشوار مى‏گردد.

    برخى گفته‏اند كه اين تشبيه همانند حالتى است كه درختان نو نهال بخواهند درجنگل‏هاى انبوه رشد يابند،اما درختان كهن سر درهم كرده راه سر بر افراشتن رامسدود مى‏كنند و اين درختان تازه رشد به سختى و دشوارى راه خود را به فضاى‏آزاد باز مى‏كنند. مطالبى از اين قبيل گفته شده كه هيچ كدام مفهوم آيه را به خوبى‏روشن نمى‏سازد.

    ولى امروزه با پى بردن به پديده فشار هوا در سطح زمين و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،كه موجب تعادل فشار بيرونى و درونى است،وجه تشبيه‏در آيه بهتر روشن شده و تا حدودى از ابهامات تفاسير پيشين كاسته شده است.

    اشتباه مفسران پيشين در اين بوده كه از تعبير<يصعد فى السماء»با تشديد صاد وعين و به كار بردن‏<فى‏»-كوشش براى صعود به آسمان فهميده‏اند.در صورتى كه اگراين معنا مقصود بود،بايستى واژه‏<الى‏»را به جاى‏<فى‏»به كار مى‏برد.ديگر آن كه‏<يصعد»-از نظر لغت-مفهوم‏<صعود»و بالا رفتن را نمى‏دهد،بلكه كاربرد اين لفظ‏از باب تفعل‏<تصعد»-براى افاده معناى به دشوارى افتادن مى‏باشد به گونه‏اى كه ازشدت احساس سختى،نفس در سينه تنگ شود.در لغت‏<تصعد نفسه‏»به معناى به‏دشوارى نفس كشيدن و تنگى سينه و احساس درد و رنج است.واژه‏هاى‏<صعود»و<صعد»بر دامنه‏هاى صعب العبور اطلاق مى‏شود و براى هر امر دشوار بسيارسختى به كار مى‏رود.در سوره جن آمده: و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذاباصعدا (32) ،و هر كه از ياد پروردگار خود روى گرداند،او را در عقوبت دشوارى درمى‏آورد».در سوره مدثر نيز آمده: سارهقه صعودا (33) ،او را به سخت‏ترين عقوبتى‏دچار مى‏سازم‏».

    از اين رو معناى‏<كانما يصعد فى السماء»چنين مى‏شود:او مانند كسى است كه درلايه‏هاى مرتفع جو،دچار تنگى نفس و سختى و دشوارى فراوان گشته است.درواقع كسى كه خدا را از ياد برده-در زندگى-مانند كسى است كه در لايه‏هاى بالايى‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختى تنفس است.لذا از اين تعبير(اعجازگونه)به خوبى به دست مى‏آيد كه اگر كسى در لايه‏هاى فوقانى جو فاقد وسيله‏حفاظتى باشد،دچار چنين دشوارى و تنگى نفس مى‏گردد.اين جز با اكتشافات‏علمى روز قابل فهم نيست،كه در آن روزگار براى بشريت پوشيده بوده است.

    پيشينيان بر اين عقيده بوده‏اند كه هوا فاقد وزن است،تا سال 1643 م كه وسيله‏هوا سنجى بر دست‏<توريچلى‏»(1608-1647)اتراع گرديد (34) و بدين وسيله پى‏بردند كه هوا داراى وزن است.هم چنين پى بردند كه هوا تركيبى از گازهاى‏مخصوصى است كه هر يك وزن مشخصى دارد و مى‏توان وزن هوا را در هر كجا بامقدار فشارى كه وارد مى‏آورد،سنجيد و هر چه از سطح دريا بالا رويم از اين فشاركاسته مى‏شود.اكنون به دست آمده كه فشار هوا در سطح دريا،معادل ثقل لوله‏عمودى جيوه به ارتفاع 76 سانتى‏متر است. همين فشار در سطح دريا بر بدن انسان‏وارد مى‏شود.ولى در ارتفاع 5 كيلومتر از سطح دريا،اين فشار به نصف كاهش‏مى‏يابد.پس هر چه بالاتر رود،اين فشار به طور معكوس پايين مى‏آيد،به ويژه درلايه‏هاى بالاى هوا كه تراكم هوا به گونه فاحشى پايين مى‏آيد و رقيق مى‏گردد.

    در واقع نيمى از گازهاى هوايى،يعنى تراكم پوشش هوايى چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار،در ميان از سطح دريا تا ارتفاع 5 كيلومتر واقع گرديده و سه چهارم‏آن تا ارتفاع 12 كيلومتر مى‏باشد.ولى موقعهى كه به ارتفاع 80 كيلومتر برسيم،وزن‏هوا تقريبا به 20000/1 پايين مى‏آيد.به وسيله شهاب‏هاى آسمانى به دست آمده كه‏تراكم هوا تقريبا تا حدود ارتفاع 350 كيلومتر است،زيرا از فاصله 350 كيلومترى‏سنگ‏هاى آسمانى بر اثر اصطكاك و بر خورد با ذرات هوا ملتهب و شعله‏ورمى‏گردند (35) .

    هوا سنگينى و فشار خود را از تمامى جوانب بر بدن ما وارد مى‏سازد،ولى مافشار و سنگينى آن را احساس نمى‏كنيم،زيرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مى‏باشند.ليكن موقعى كه انسان‏بر كوه‏هاى بلند بالا مى‏رود و فشار هوا كم مى‏شود،اين تعادل بر هم خورده،فشارداخلى از فشار خارجى بيش‏تر مى‏شود.اگر رفته رفته فشار هوا كاهش يابد،گاه خون‏از منافذ بدن بيرون مى‏زند.اولين احساسى كه به انسان در آن هنگام رخ مى‏دهد،سنگينى بر دستگاه تنفسى است كه بر اثر فشار خون بر عروق تنفسى تحميل‏مى‏شود و مجراى تنفس را تنگ كرده و موجب دشوارى تنفس مى‏گردد (36) .

    آب منشا حيات

    و جعلنا من الماء كل شي‏ء حى (37) .پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده:<كل شي‏ء خلق من‏الماء» (38) .

    طبق آيه فوق و فرموده پيامبر،همه موجودات منشا هستى خود را از آب‏گرفته‏اند.مرحوم صدوق از جابر بن يزيد جعفى-كه از بزرگان تابعين (39) به شمارمى‏رود-از امام باقر عليه السلام پرسش‏هايى دارد،از جمله در رابطه با آغاز آفرينش جهان‏مى‏پرسد.امام در جواب مى‏فرمايد:<اول شي‏ء خلقه من خلقه،الشي‏ء الذى جميع‏الاشياء منه،و هو الماء (40) ،نخستين آفريده‏اى كه خدا خلق كرد،چيزى است كه‏تمامى اشيا از آن است و آن آب است‏».

    مرحوم كلينى در روضه كافى روايتى از امام باقر عليه السلام آورده كه در جواب مرد شامى‏فرموده:<نخست آن چيزى را آفريد كه همه چيزها از آن است و آن چيز كه همه اشيااز آن آفريده شده،آب است.در نتيجه خدا نسب هر چيزى را به آب مى‏رساند،ولى‏براى آب نسبى كه بدان منسوب شود قرار نداد» (41) .

    هم چنين محمد بن مسلم-كه شخصيتى عالى قدر به شمار مى‏رود-ازامام صادق عليه السلام چنين روايت كرده است:<كان كل شي‏ء ماء،و كان عرشه على‏الماء» (42) .

    آيه شريفه: و هو الذى خلق السماوات و الارض فى ستة ايام و كان عرشه على الماء (43) ،و او است كه آسمان‏ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش[تدبير]او[پيش ازآن]بر آب بود»،دلالت دارد كه پيش از پيدايش جهان هستى،از آسمان‏ها گرفته تازمين،آب پديد آمده است،زيرا در تعبير<و كان عرشه على الماء»واژه‏<عرش‏»كنايه ازعرش تدبير و منظور،علم خداى متعال است‏به همه مصالح و شايستگى‏ها وبايستگى‏هاى هستى،در برهه‏اى كه جز آب چيزى نبوده است.در نتيجه آيه كنايه ازآن است كه خداى تعالى بود و هيچ چيز با او نبود،و خداوند پيش از آفرينش جهان‏ابتدا آب،سپس همه مخلوقات را از آب آفريد.

    قرآن كريم در چند جا اشاره دارد كه ريشه زندگى،هم در منشا و پيدايش و هم درصحنه هستى و تداوم حيات،همه از آب است. مى‏فرمايد:

    و جعلنا من الماء كل شي‏ء حى (44) ،هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم‏».

    و الله خلق كل دابة من ماء (45) ،خدا هر جنبنده‏اى را از آب آفريد».

    درباره انسان مى‏گويد:

    و هو الذى خلق من الماء بشرا (46) ،و او است كه از آب بشرى آفريد».

    مقصود از اين آب همان آبى است كه سر منشا همه موجودات است چنان چه درآيات فوق آمده،يا منظور از آب،نطفه است چنان چه در آيه خلق من ماء دافق (47) ،[آدمى]از آبى جهنده آفريده شد». الم نخلقكم من ماء مهين (48) ،مگر شما را از آبى‏پست نيافريديم؟». مقصود از<پست‏»بد بو و نفرت آور،بر حسب ظاهر است.ولى‏بيش‏تر مفسرين بر اين عقيده‏اند كه منظور از<ماء»همان پديده نخستين است‏<اول‏ما خلق الله الماء (49) ،نخستين چيزى كه خدا آفريد آب بود»،كه تمامى پديده‏ها از آن‏ريشه گرفته‏اند،زيرا بذر نخستين موجود زنده تنها از آب پاشيده شد،همان بذراوليه‏اى كه به صورت حيوان ساده تك سلولى(آميپ)شكل گرفت و به سوى‏جان دارانى كه اعضاى پيچيده با بيش از يك ميليون سلول پيش رفت كرد.

    اما چگونگى پيدايش حيات-در آب اقيانوس‏ها،درياها و باتلاق‏ها-از نكات‏مبهمى است كه هنوز علم تجربى بدان دست نيافته است. از اين رو است كه تئورى‏تكامل جان داران-به هر شكل و فرضيه‏اى كه تا كنون مطرح شده-به بررسى مرحله‏پس از پيدايش نخستين سلول زنده پرداخته است،اما برهه پيش از آن هنوز مجهول‏مانده است.همين اندازه معلوم گشته كه حيات به اراده الهى-كه بر تمامى مقدرات‏هستى چيره است-به وجود آمده است و اين امر مسلمى است كه از پذيرش آن‏گريزى نيست،زيرا كه هم تسلسل باطل است و هم خود آفرينى محال.دانش تجربى‏روز هم خود آفرينى را باطل مى‏شناسد (50) .

    پوشش هوايى حافظ زمين

    و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آياتها معرضون (51) ،و آسمان را سقفى محفوظ[بر فراز زمين]قرار داديم،كه اينان از نشانه‏هاى آن روى گردانند».

    گرد زمين را پوشش هوايى ضخيمى فرا گرفته،كه عمق آن به 350 كيلومترمى‏رسد.هوا از گازهاى‏<نيتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و<اكسيژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اكسيد كربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاى ديگر به‏نسبت 94/0 درصد تركيب يافته است.اين پوشش هوايى با اين حجم ضخيم و بااين نسبت‏هاى گازى فراهم شده در آن،هم چون سپرى آسيب ناپذير،زمين را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏هاى آسمانى كه به حد وفور (52) به سوى زمين مى‏آيند و ازهمه اطراف،تهديدى هول ناك براى ساكنان زمين به شمار مى‏روند،حفظ كرده‏زندگى را بر ايشان امكان پذير مى‏سازد.

    فضا انباشته از سنگ‏هاى پراكنده‏اى است كه بر اثر از هم پاشيدگى ستاره‏هاى‏متلاشى شده به وجود آمده‏اند.از اين سنگ‏ها به صورت مجموعه‏هاى بزرگ وفراوانى پيرامون خورشيد در گردشند و روزانه تعداد زيادى از اين سنگ‏ها موقع‏نزديك شدن به كره زمين به وسيله نيروى جاذبه به سمت زمين كشيده مى‏شوند.اين‏سنگ‏ها برخى بزرگ و برخى كوچك و با سرعتى حدود(60-50) كيلومتر در ثانيه‏به سوى زمين فرود مى‏آيند،كه سرعتى فوق العاده است.ولى هنگامى كه وارد لايه‏هوايى مى‏شوند در اثر سرعت زياد و اصطكاك فوق العاده با ذرات هوا،داغ شده شعله‏ور مى‏شوند و در حال سوختن يك خط نورى ممتد به دنبال خود ترسيم‏مى‏كنند و به سرعت محو و نابود مى‏شوند كه به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند.

    برخى از اين سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند،كه از لايه هوايى گذشته،مقدارى ازآن به صورت سنگ‏هاى سوخته با صداى هول ناكى به زمين اصابت مى‏كند.

    اين خود از آثار رحمت الهى است كه ساكنان زمين را از آسيب پرتاب‏هاى‏آسمانى فراوان در امان داشته و پوششى بس ضخيم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است كه اگر چنين نبود،امكان حيات بر روى كره زمين‏ميسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمين وجود لايه ازن از اهميت‏بالايى‏برخوردار است.اين لايه كه در اثر رعد و برق به وجود مى‏آيد،زمين را در برابرپرتوهاى مضر كيهانى محافظت مى‏كند.اگر اين لايه نبود حيات روى زمين ممكن‏نمى‏شد.كه تفصيل آن در جاى خود آورده شده است.پس هم واره بايد گفت:

    سبحان الذى سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين (53) .


    1- نحل 16:89.

    2- انعام 6:38.

    3- انعام 6:59.

    4- غزالى،احياء العلوم باب 4،آداب تلاوة قرآن،ج 1،ص 296.

    5- مانند ابو الفضل مرسمى(متوفاى 655).و ابو بكر معروف به ابن العربى معافرى(متوفاى 544).و شايدظاهر كلام ابو حامد غزالى و زركشى و سيوطى نيز همين باشد،البته قابل تاويل نيز مى‏باشد.كه در مقدمه ج 6 التمهيد آورده‏ايم.

    6- نحل 16:89.

    7- انعام 6:38.

    8- همان.

    9- انعام 6:59.

    10- ر.ك:دكتر احمد ابو حجر،التفسير العلمى للقرآن فى الميزان،ص 131.

    11- آيات شماره 21 و 23 و 25.

    12- اسراء 17:88.

    13- اين يك اصطلاح اصولى است و مقصود همه افراد در طول زمان مى‏باشد.

    14- انبيا 21:30.

    15- قمر 54:11.

    16- عبس 80:27-26.

    17- مجمع البيان،ج 7،ص 45.

    18- كافى شريف،ج 8،ص 95،شماره 67 و ص 120،شماره 93.

    19- تفسير قمى،ج 2،ص 70.

    20- فصلت 41:12-11.

    21- مرآة العقول،ج 25،ص 232.در نتيجه دو روايت‏سابق الذكر به جهت ضعف سند،قابل استناد نيستند.تنهافرموده مولا امير مؤمنان كه سند قطعى است مى‏تواند تفسير آيه باشد.

    22- ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 139-129.

    23- سوره‏هاى رعد:3.نمل:61.حجر:19.ق:7.نحل:15.لقمان:10.انبيا:31.فصلت:10.مرسلات:27.

    24- انبيا 21:31.

    25- نبا 78:7.

    26- خطبه شماره 211(صبحى صالح)ص 328.

    27- انبيا 21:31.

    28- فاطر 35:41.

    29- براى توضيح بيش‏تر ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 161-151.

    30- انعام 6:125.

    31- جن 72:17.

    32- مدثر 74:17.

    33- ر.ك:تاريخ علوم‏<پى ير روسو»ترجمه حسن صفارى،ص 256.

    34- انبيا 21:30.

    35- بحار الانوار،ج 54،ص 208،شماره 170.الدر المنثور،ج 4،ص 317.

    36- تابعين به كسانى گفته مى‏شود كه پس از اصحاب آمده از ايشان كسب فيض نمودند و خود به ديدار مبارك پيامبر نايل نگرديده‏اند.

    37- كتاب توحيد صدوق،ص 67،شماره 20،باب التوحيد.

    38- كافى شريف،ج 8،ص 94،شماره 67.

    39- همان،ص 95،شماره 68.

    40- هود 11:7.

    41- ر.ك:بصائر جغرافية،نوشته استاد رشيد رشدى بغدادى،ص 208-205.

    42- ر.ك:مبادى‏ء العلوم العامة.ص 57 و نيز كتاب‏<مع الطب فى القرآن الكريم‏»،ص 21.

    43- فرقان 25:6.

    44- انبيا 21:30.

    45- نور 24:45.

    46- فرقان 25:54.

    47- طارق 86:6.

    48- مرسلات 77:20.

    49- تفسير فخر رازى،ج 24،ص 16.

    50- براى تفصيل بيش‏تر ر.ك:التمهيد،ج 6،ص 61-31.

    51- انبيا 21:32.

    52- روزانه ميليون‏ها سنگ پرتاب آسمانى به سوى زمين هدف گيرى مى‏شود.

    53- زخرف 34:13.

    علوم قرآنى صفحه 414

    + نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:1  توسط رامین  | 

    برخی از وجوه اعجاز قرآن

    از آنچه تاکنون بیان شد به وضوح معلوم می‌شود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمی‌تواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد، اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تک‌تک سوره های آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز می‌باشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کرده‌اند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی می‌کنیم:
    1ـ قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه به سوی سعادت دنیا و آخرت است، ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانه‌هایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان می‌نماییم:
    الف) اشاره به حرکت زمین؛ «الذی جعل لکم الارض مهدا»[سوره طه، آیه 53]؛ "آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد."
    در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین می‌کند و آن را به گهواره‌ای تشبیه می‌کند و می‌دانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر می‌برد و بدینسان به حرکت زمین اشاره می‌کند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمی‌کند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن، چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد "گالیله" برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت می‌کند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا می‌توان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح می‌کرد برای بشر آن زمان به هیچ وجه قابل درک و برداشت نبود، بنابراین قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است به طوری که هم با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و هم حقیقت را بیان کرده باشد.
    ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد؛«وأرسلنا الریاح لواقح»[سوره حجر؛ 22]؛  "و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم."
    قرنها پس از نزول قرآن بود که زیست‌شناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان بردند و این از معجزات قرآن می‌باشد.
    ج)  «وأنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس» [سوره حدید، آیه 25]؛ "و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم."
    تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمی‌شد، تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن افتاد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد و به این ترتیب یکی دیگر از حقایق  اعجاز برانگیز قرآن برای جهانیان به اثبات رسید.
     2ـ قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدها به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که می‌تواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خداوند متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست.
    3ـ آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم صلی الله علیه وسلم  که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبه‌های اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد می‌فرماید: «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک إذا لارتاب المبطلون».[عنکبوت؛ 48]؛ "تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند."

    منبع:

    www.iqra-ta.tk

    + نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:34  توسط رامین  | 

    اعجاز علمی قرآن كریم : ممنوعیت شرابخوری

    با طلوع خورشید عالمتاب اسلام بر پهندشت جوامع بشری بسیاری از عادات و روش های زشت و نادرست از عرصه جوامع اسلامی برداشته شد. توصیه های قرآن و سنت سرشار از این تحریم ها و تأكیدهاست كه عمل به آن علاوه بر بهره مندی از اجر معنوی، سامان دهنده مسایل جسمی و روحی بشر نیز می باشد.
    یكی از این عادات ناپسند كه از دیر باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزیره عربستان رایج بود شرابخواری و مصرف الكل است. هر چند جوامع به اصطلاح متمدن، امروز نیز در این بلای جسم و جان سوز غوطه ور هستند و هر ساله آمارهای تكان دهنده ای از آثار تخریبی آن در میان جوامع به گوش می رسد، لیكن اسلام با توصیه های اعجازگونه خود در زمانی كه حتی شراب را با نفع و فایده می دیدند پیروان خویش را از آن نهی كرد و فرمود: «یا ایها الذین ءامنوا لاتقربوا الصلوه و انتم سكری حتی تعلموا ما تقولون؛ ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه می گویید.»(نساء/43)
    و در آیه ای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان دانسته و می فرماید:
    «یا ایها الذین ءامنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب والازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون ...؛ ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، پلید و از عمل شیطان اند پس، از آن ها دوری كنید تا رستگار شوید...» (مائده/ 90) همگام با این آیات، روایات معصومین نیز بر شدت زشتی آن اشاره داشته و آن را «ام الخباثت» (1) (ریشه و مادر زشتی ها) دانسته و دائم الخمر را همردیف بت پرست (2) معرفی می كنند. در روایتی دیگر نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی كسانی كه در بساط این منكر شریك اند را لعنت می نماید.»(3)
    حال این سؤال مطرح می شود كه قرآن كه بعضی از روش های اعراب قبل از اسلام را تأیید می كند و یا بسیاری از امور را كه برای جسم و روح ضررهایی دارد در حد مكروه نهی می كند چگونه است كه چنین تحریم سختی را برای این مسئله روا می دارد؟ انسان عصر نزول به یقین مضرات عمیق شراب را نمی دانسته و به بركت رشد علم و صنعت، بسیاری از این آثار ناگوار كشف شده است.
    ارنست رنان مورخ فرانسوی در این باره می نویسد:
    «دین اسلام پیروان خویش را از بلاهای چندی از جمله شراب و خوك و لعاب دهان سگ نجات داده است.»(4)
    بنابراین یكی از قوی ترین جنبه های اعجاز علمی قرآن تحریم شراب است كه بشر صدها سال از مضرات آن آگاه نبوده است كه اكنون بطور گذرا و در حد اجمال به بخشی از آن ها كه اثبات كننده مدعا باشد اشاره می كنیم:


    شراب عقل را زایل می كند و آدمی را از حوزه انسانیت خارج می سازد. در حوزه مسایل اجتماعی، روحیه جرم و جنایت را دامن می زند و زمینه تصادفات، قتل ها و خودكشی را فراهم می سازد كه آمارهای منتشره مؤسسات تحقیقاتی غربی گواه این مدعا است.(5)
    زیان های اقتصادی كه از سوی مشكلات و دردهای جسمی حاصل از الكلیزم بر فرد و جامعه وارد می شود بخشی دیگر از آثار الكل است علاوه بر آن، ضررهای معنوی شرابخواری نیز قابل توجه است. دوری از معنویت و اخلاق انسانی كه به از هم گسیختگی بنیان خانواده و روابط عاطفی والدین و فرزندان می گردد بخشی دیگر از این مسئله است

    اما آنچه پزشكان اسلامی و غیراسلامی بر روی آن متمركز شدند آثار زیانبار الكل از نظر علم پزشكی است كه به تفصیل حقایقی را در این زمینه مطرح كرده اند و ما فهرست وار به آن اشاره می كنیم:

    الكل و شراب بطور شگفت انگیزی بر مغز و اعصاب تأثیر می گذارد و باعث اختلال در كار آن ها و التهاب بخش های مختلف آن می گردد. علاوه بر اعصاب، بیماری های گوارشی چندی از قبیل خراش غشاهای مخاطی دهان و حلق، التهاب مری، سرطان مری، التهاب حاد معده و سرطان آن، التهاب لوزالمعده، تأثیر مستقیم بر كبد و ایجاد اختلال در جذب مواد غذایی در روده ها، از جمله آثار زیانبار دیگری در بخشی گوارشی بدن است.
    الكل فعالیت های جنسی را تحت تأثیر قرارمی دهد و اختلال هایی در روند جنسی و اعضای تناسلی بوجود می آورد. نقش الكل در ایجاد سرطان نیز از موارد دیگر آثار زیان بار این پدیده شوم است.
    در تحقیقی كه توسط دكتر «لورمی» به عمل آمده است مشخص گردیده كه 51بیمار از 58بیمار مبتلا به سرطان لوزه، زبان و حنجره از معتادان به الكل بوده اند.(6) شراب همچنین تأثیر عمیقی بر فرزندانی می گذارد كه والدین آن ها معتاد بوده اند.
    یكی از پزشكان آلمان ثابت كرده كه تأثیر الكل تا سه نسل به طور حتمی باقی است به شرط این كه این سه نسل الكلی نباشد.(7)
    آنچه گفته شد فقط بخشی از آثار زیانبار كشف شده الكل و نشان دهنده اعجاز حكم كوتاه قرآن در تحریم شراب است.

    امام صادق علیه السلام مى فرماید:


    اگر شرابخوار به خواستگارى آمد نباید او را پذیرفت ، چون صلاحیت ازدواج ندارد، سخنانش را نباید تصدیق نمود، هرگاه براى كسى واسطه شود نباید او را قبول نمود. و نمى توان به او اعتماد كرد، هر كس به شرابخوار امانتى بسپارد چنانچه از بین برود، خداوند به صاحب امانت پاداشى نمى دهد و امانت از دست رفته او را جبران نمى كند.
    سپس فرمود: مایل بودم شخصى را سرمایه بدهم براى تجارت به كشور یمن برود، خدمت پدرم حضرت امام باقر علیه السلام رسیدم و عرض ‍ كردم :
    مى خواهم به فلانى براى تجارت سرمایه بدهم ، نظر شما چیست ؟ صلاح است یا نه ؟
    فرمود:
    مگر نمى دانى او شراب مى خورد؟
    گفتم :
    از بعضى از مؤ منین شنیده ام مى گویند او شراب مى خورد.
    فرمود: سخنان آنان را تصدیق كن ! چون خداوند درباره پیامبر مى فرماید: پیغمبر به خدا ایمان دارد و مؤ منین را تصدیق مى نماید، بنابراین شما باید مؤ منین را تصدیق كنى .
    آنگاه فرمود:
    اگر سرمایه را در اختیار او بگذارى ، سرمایه نابود شود و از بین برود خدا تو را نه اجر مى دهد و نه امانتت را جبران مى كند.
    گفتم :
    براى چه ؟
    فرمود: خداوند مى فرماید:
    لا تؤ توا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قیاما
    (48)
    اموالى را كه خداوند آن را مایه زندگیتان قرار داده به نادانان ندهید.
    آیا نادانتر از شرابخوار وجود دارد؟
    پس از آن فرمود:
    بنده تا شراب نخورده همیشه در پناه خدا است و در سایه لطف او اسرارش ‍ پرده پوش مى شود.
    هنگامى كه شراب خورد سرش را فاش مى كند و او را در پناه خود نگه نمى دارد.
    در این صورت گوش ، چشم ، دست و پاى چنین شخص ، هر كدام شیطان است او را به سوى هر زشتى مى برد و از هر خوبى باز مى دارد

    سند:بحار، ج 103، ص 84.

    + نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 21:52  توسط رامین  | 

    مراحل تشکیل باران و تگرگ در قرآن کریم

    منبع:ترتیل قرآن

    أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاءُ یَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَار 

    آیا نمی بینی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند،

     بعد آنها را روی هم انباشته می کند،

     و بعد می بینی که از میان امتداد آنها قطره بیرون می آید.

     و از ابرهای کوه مانند که ریزه های یخ دارند نیز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند

     و آنها را بر سر هر که بخواهد می ریزد و هر که را نخواهد نمی ریزد

    . برق آن نزدیک است دیدگانها را بگیرد

    ﴿نور:43

    نكات آیه:

    1- ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند:

    این تصاویر با ماهواره در طی 11 روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصویرها می بـیـنـیـم گـردبـادها ابرها را می چرخانند و گرداب ابری شکل می گیرد و ابرها را جمع می کند.  قطر این ابر حدوداً 200 کیلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم می ماند حـدوداً 10 کـیـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن یا پیچاندن یا گرداندن چیزی برای مرتب شدن یا شکل گرفـتن است). 

    2- ابرها مألوف می شوند:

    به شکلی که در تصویر می بینیم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تآلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگار نمودن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکیبات و غیره با هم فرق میکنند.

     

     3-ابرها روی هم مـتـراکم می شوند:

    ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.

      

    4- قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ریزد:

    وقتی وضعیت جوی به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در  بخشهای بالائی ابر با هم ترکیب می شوند و قطره های ریز در حد سقوط کردن تشکیل می شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا  در امتداد تراکم ابر سقوط می کنند. در مسیر سقوط خـود با میلیونها مولکولهای دیگر آب برخورد می کنند که جذب آنها می شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر می شوند. تا اینکه به نهایت پائین ابر می رسند و آن را ترک می کنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقریبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نیز در مسیر خود می توانند با قطره های کوچکتری که پیش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تری خود سرعت کمتری دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).

    5- ابرهای کوه مانند وجود دارد: 

    این نوع ابرهای کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.

     

     

    6- در ابرهای کوه مانند ریزه های یخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکیل می شود:

    دانه تگرگ همانطور که آیه گفته در اصل ریـزه های یـخ اسـت کـه در بـخـش بالائی ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکیل می شود که بلورهای یخی در بالای ابر، قطره های آب را که سردی آنـها در دمای زیر صفر است ولی یخ نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زیر درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای یخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سریعاً یخ می زنند. و بلورهای یخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائین برده می شوند، (یا به تعبیر قـرآن گـردانـده یـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های بیشتری می شود. و این عـمل باعث می شود که قطره های بیشتری دور آنها یخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی که وزن آنها قدری سنگین می شود کـه بـاد دیگـر نمی تواند آنـهـا را با جـریـان خود به بالا ببرد و در نتیجه سقوط می کنند. (واژه «زَجْو» که آیه برای بیان شکل گیری ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نیز به آن معطوف نموده، از جمله به معـنی: هـل دادن یا پیچانـدن یـا گـردانـدن چـیـزی برای مرتب شدن یا شـکـلگرفـتـن است).

    7-  برق تگرگ نزدیک به گرفتن چشم است: 

    در ابـر "باد و بوران" جریان برق مثبت و منفی درست میشود. به ایـن شکل که با بادهای قوی "ذره ها" و "قطره هـای ریز آب" و مخصوصاً "ذره های یخی" موجود در ابر، در ابر بالا و پائین برده می شـوند کـه باعـث ایجـاد جـریان مثبت و منفی برق می شود. جریان مثبت و مـنـفـی اغـلـب دور از هـم شـکل می گیرند. دست آخر تـفـاوت مـیان یک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه دیگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر یا بر زمین آنقدر زیاد می شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـیـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد می شود.

    همینطور وقتی تگرگ از میان یک ناحیه زیر صفر و ناحیه ذره هـای یخی در ابر میافـتد ابر الکتریسیته می شـود. وقـتـی قـطره های مایع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سریعاً هنگام تصادم یخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ایـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات یخ دور تا دور گرم تر نگه می دارد. وقـتی کـه یک دانـه تگـرگ بـا یـک ذره یـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جریان پیدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همین اثر نیز وقتی قـطـرهای با دمای  زیر صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ریز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. این فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می افتد و بدین گونه بخش پائین تر ابر منفی می شود. این برق منفی بصورت نور تخـلیه و آزاد می شود. نور آن نیز چنانکه آیه گفـته قـوی است.

    و آب اساساً وقتی تغییر حالت میدهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل میشود انرژی آزاد میکند.

    + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:37  توسط رامین  | 

    معجزه علمی قرآن در مورد جو زمین و آسمان ها، کرسی و عرش خداوند....

    معجزه علمی قرآن در مورد جو زمین و آسمان ها، کرسی و عرش خداوند....  
     

    معجزات علمی قرآن در مورد جو زمین(مقاله ی تکمیلی)

    برای دانلود این مقاله بروی فرمت مورد نظر کلیک کنید.

     

    منبع این مطلب:صدای پر میکائیل

    ----------------------------------
    در قرآن خداوند توجه ما را به موضوع مهمی در مورد جو زمین جلب می کند.
    وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ (٣٢)
    "و آسمان را سقفی محافظ قرار دادیم ولی آن ها از نشانه های او روی گردان هستند."سوره انبیا آیه ۳۲
    این خاصیت آسمان با تحقیقات دانشمندان در قرن ۲۰ ثابت شد. جوی که اطراف زمین را فراگرفته است دارای عملکرد های حیاتی بسیار مهمی است. یک نقش آن حفاظت کردن زمین در مقابل شهاب سنگ های کوچک و بزرگ است تا به زمین برخورد نکنند.


    علاوه بر این، جو زمین تشعشعات خورشیدی را صافی می کند و اجازه نمی دهد که همگی آن ها از جو عبور کنند زیرا بسیاری از آن ها برای حیات روی کره زمین بسیار خطرناک هستند. جالب است که جو تنها تشعشات مفید و بی ضرر شامل نور قابل مشاهده ، فرکانس محدوده اشعه فرابنفش و امواج رادیویی را اجازه عبور می دهد. تمامی این تشعشعات برای حیات روی زمین ضروری هستند. فرکانس محدوده اشعه فرابنفش که جو زمین تنها مقداری از آن را اجازه عبور می دهد برای انجام عمل فوتوسنتز که در گیاهان انجام می شود بسیار مهم است. بیشتر تشعشعات فرابفش قوی که از طرف خورشید ساطع می شوند توسط جو گرفته می شوند و فقط قسمت ضروری و کمی از آن طیف به زمین می رسد.
    نقش حفاظتی جو به این جا خاتمه نمی یابد. جو همچنین زمین را در مقابل دمای بسیار کم فضای بیرونی که حدود ۲۷۰ درجه سانتی گراد زیر صفر است حفاظت می کند.


    شکل بالا نشان دهنده شهاب سنگی است که به طرف زمین در حال حرکت می باشد. خرده سنگ هایی که در فضا سرگردان هستند و تعدادشان بسیار زیاد می باشد خطر زیادی برای زمین دارند. اگر به سطح ماه نگاه کنید می بینید که دارای فرورفتگی های عمیقی است که در اثر برخورد شهاب سنگ ها با آن می باشد. ولی خداوند خالق جو زمین را به گونه ای آفریده است تا این اجرام اجازه رسیدن به زمین نداشته باشند و قبل از رسیدن به سطح زمین در اثر حرارت زیاد به وجود آمده در اثر اصطکاک با جو ذوب می شوند. خداوند را به خاطر این نعمت بزرگ شاکر هستیم؟


    بسیاری از ما حتی به آسمان بالای سرخودمان نگاه نمی کنیم چه برسد به اینکه به نقش آن توجه کنیم. تصور کنید که این نقش جو در حفاظت در مقابل سنگ های آسمانی وجود نداشت، آن وقت زمین به چه شکلی در می آمد؟ آن وقت ساکنان زمین باید دائم در مورد برخورد سنگ ها نگران باشند.
    به این تصویر نگاه کنید.
    تصویری از حفره عظیمی می باشد که در اثر برخورد یک شهاب سنگ در صحرای آریزونای آمریکا ایجاد شده است.
      
      انرژی ساطع شده از خورشید آن قدر زیاد است که حتی تصور آن برای ما مشکل می باشد. یک انفجار خورشیدی معادل ۱۰۰ میلیارد بمب اتمی است که آمریکا در جنگ جهانی درشهر هیروشیمای ژاپن انداخت. به شکل شماره ۴ نگاه کنید. در هر لحظه ده ها انفجار از این نوع در خورشید رخ می دهد.  
      
     
    انرژی ساطع شده از خورشید آن قدر زیاد است که حتی تصور آن برای ما مشکل می باشد. یک انفجار خورشیدی معادل ۱۰۰ میلیارد بمب اتمی است که آمریکا در جنگ جهانی درشهر هیروشیمای ژاپن انداخت. به شکل شماره ۴ نگاه کنید. در هر لحظه ده ها انفجار از این نوع در خورشید رخ می دهد. ۵۸ ساعت بعد از یکی از این انفجارات مشاهده شد که عقربه های قطب نماها حرکاتی غیر عادی نشان می دهند و دمای جو زمین در ارتفاع ۲۵۰ کیلومتری به بیش از ۲۵۰۰ درجه سانتی گراد رسید. بدون وجود جو مناسب و کمربند ون آلن، این تشعشعات زندگی را روی زمین به سرعت نابود می کرد.
    مگنتوسفر (magnetosphere) یا میدان مغناطیسی اطراف زمین که به خاطر میدان مغناطیسی خود زمین به وجود می آید، زمین را در مقابل اجرام آسمانی، تشعشعات خورشید و ذرات کیهانی حفاظت می کند. این میدان مغناطیسی که در شکل شماره ۴ آن را می بینید به نام کمربند ون آلن نیز شناخته شده است و صدها کیلومتر بالاتر از جو زمین قرار دارد. دکتر Hough Ross در مورد اهمیت کمربند ون آلن می گوید:
    در حقیقت زمین بیشترین چگالی را در میان تمامی سیارات منظومه شمسی دارد. هسته زمین که از دو فلز نیکل و آهن تشکیل شده است عامل به وجود آمدن این میدان مغناطیسی است. این میدان مغناطیسی نیز به نوبه خود کمربند ون آلن را به وجود می آورد که زمین را در مقابل بمباران تشعشعات خورشیدی حفاظت می کند. اگر این حفاظ وجود نداشت حیات روی زمین غیر ممکن بود. تنها سیاره دیگری که میدان مغناطیسی دارد مریخ می باشد اما قدرت آن ۱۰۰ برابر کم تر از قدرت جو زمین است. حتی سیاره زهره که خواهر سیاره زمین می باشد دارای میدان مغناطیسی نیست و این میدان فقط برای زمین خلق شده است.



     
    این تنها گوشه ای از معجزات علمی قرآن در مورد کیهان بود. آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که انسان ها را به تامل در این مورد جلب می کند.
    یکی از عبارات قرآنی که هنوز برای بشر قابل فهم نیست مفاهیم عرش و کرسی خداوند می باشند. خداوند در آیه زیر می فرمایند که آسمان را هفت طبقه آفریدیم و آسمان اول را با ستارگان مزین ساختیم:
    فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَی فِی کُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (١٢)
    پس آن ها را {به صورت} هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانی کار {مربوط به} آن را وحی نمود و آسمان{این} دنیا را به چراغ ها مزین نمود و {آن را نیک} نگاه داشتیم؛ این است اندازه گیری های آن نیرومند دانا.
    پس آن چیزی که ما تا به حال توانسته ایم با تلسکوپ ها مشاهده کنیم و تا فاصله ۱۵ میلیارد سال نوری جلو رفته ایم تنها آسمان اول می باشد که خداوند اشاره می کند که ما آن را با ستارگان مزین ساختیم. حال شش آسمان دیگر چه می باشند هنوز کشف نشده است.
    خداوند در آیه ۲۵۵ سوره بقره می فرمایند:
    اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَهٌٔ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (٢٥٥)
    خداست که معبودی جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابی سبک او را فراگیرد و نه خوابی گران؛ آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن او می باشد. کیست که به جز اذن او در پیشگاهش شفاعت می کند؟ آنچه در پیش روی آنان و آنچه در پشت سرشان است می داند و به چیزی از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمی یابند. کرسی او آسمان ها و زمین را فراگرفته است و نگهداری آن ها بر او سخت نمی باشد و اوست والای بزرگ.
    همان طور که می بینیم خداوند می فرمایند که کرسی او آسمان ها و زمین را فراگرفته است پس کرسی خداوند بسیار بزرگ تر از هفت آسمان می باشد که ما آسمان اول آن را با تلسکوپ می بینیم.
    مساله زمانی بغرنج تر می شود که اصطلاح دیگری در قرآن است به نام عرش. مثلا:
    وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِی سِتَّهِٔ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَاءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِینٌ (٧)
    و اوست که آسمان ها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید و اگر بگویی: (( شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد)) قطعا کسانی که کافر شده اند خواهند گفت: ((این {ادعا} جز سحری آشکار نیست))
    به نظر من انسان برای کشف این مفاهیم راهی به جز مکاشفه ندارد. انسان ها تا دور دست های کیهان را با تلسکوپ های نوری و رادیویی بررسی کرده اند، به اعماق زمین رفته اند ، از الکترون ها عکس برداری کرده اند اما کم تر انسان هایی با مراجعه به درون خود به دنبال کشف ناشناخته ها هستند.
    شعری با مضمون زیر از یکی از شعرای پارسی گو هست که ما را متوجه این قضیه می کند:
    ای نسخه اسرار الهی که تویی ای آینه جمال شاهی که تویی
    بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
    در وجود انسان ها تلسکوپ هایی بسیار قوی تر و بهتر، وسایل ارتباطی خیلی دقیق تر و بسیاری قابلیت های دیگر نهفته است. شاید آیه زیر گواهی بر این مدعا باشد:
    وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِٔ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ (٣١)
    و خداوند همه معانی آن ها را به آدم آموخت سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست می گویید از اسامی این ها به من خبر دهید.
    همان طور که خداوند فرموده اند فرشتگان قادر به درک قدرت هایی که خداوند در وجود انسان ها به ودیعه نهاده است نیستند. حتی شیطان نیز بی اطلاع بود وگرنه سر تعظیم فرو می آورد.
    یکی از کسانی که توانسته به این قابلیت ها دست پیدا کند و تجلی اسما الهی باشد، شاعر ایرانی پارسی گویی است که ۸۰۰ سال پیش مثنوی معنوی را سروده و اکنون ما و دنیای غرب با خواندن اشعار او می بینیم که تفکراتش تطابق کامل با علم امروزه دارد. این شاعر چنان پرآوازه شده که از یک طرف کشور ترکیه در تلاشی بیهوده می خواهد او را ترک بخواند و غربی ها هم او را شخصیتی متعلق به همه می دانند ولی او ایرانی است و ایرانی باقی خواهد ماند.
    در مثنوی او شعری با مضمون زیر است
    آن امانت کاسمانش برنتافت وز قبول او زمین هم روی تافت
    در دل یک ذره ماوا می کند در درون حبه جا می کند
    آنچه مطلوب جهان شد در جهان هم تو داری بازجو از خود نشان
    من عرف زین گفت شاه اولیا۱ عارف خود شو که بشناسی خدا
    از خداوند خواستاریم که ما را با خود آشنا سازد که آنکس که خود را شناخت، خدای خود را هم شناخته است.
      
      
       ترجمه و تالیف: احسان اشرفی

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 21:17  توسط رامین  | 

    گفت و گو های آرام در مورد اعجاز علمی قرآن

    بقلم عبد الدائم الكحيل

    منبع:نوگرا

    برگرفته از صفحه معناي توحيد

    پرسشهاي بسياري در مورد اعجاز عددي در قرآن به ما مي رسد مانند: صحت اين شماره ها تا چه حداست؟ فايده ي اين علم چيست؟ آيا اين فقط نوعي زحمت زيادي و فريب و دروغ است؟ چگونه کلمات قرآني و حروفش را مي شمارند؟ ... در اين نوشته جوابهاي خوبي إن شاءالله خواهى يافت...

    از همان 19 سال قبل كه رشاد خليفه را ترک نموديم در حاليکه در دفتر كارش در آمريکا کشته يافته شد ، سؤالها در مورد شگفتي هاي عددي قرآني ادامه دارد بدون اينکه کسي يافته شود که جواب خوبي براي آنها بياورد.

    رشاد خليفه درحالي رفت که بار سنگيني بعد از خودش رها کرده بود و کسي هم ميل حمل کردن اين بار را نمي يافت!

    اين بار ، درحقيقت مجموعه ي سنگيني از پرسشها بود، روزانه سؤالاتى در مورد اين علم يعنى اعجاز عددى قرآن به من مى رسد ، آيا درست است كه آن را " علم " بناميم؟ و آيا ما نيازمند اين نوع دانشها مخصوصاً در اين زمان هستيم؟ براستى آيا اين قرآن نيازمند اين شماره ها ست تا ثابت شود كه قرآن كتاب الله تعالى ست؟و چرا مي بينيم عددهايي را که جستجوگران قرآني در اين علم تقديم مي دارند با اعدادي که ما به سنجش و شمارشش برآمديم متفاوت است؟

    حقيقت اين است برادرانم ،پاسخگويي به اين سؤالها نيازمند زمان طولانيست تا بصورتى علمى و محكم ادا شود ولي ما در خلال اين صفحات سعي خواهيم کرد تا چکيده اي از اعجاز عددي در قرآن را بيان کنيم و کسي را هم مجبور به قبول اين انديشه ها نمي کنيم بلکه بر هر مؤمنى كه مدعى محبت به كتاب الله تعالى ست واجب است كه دقت و بررسى كند و بدنبال حقيقت آن شود و با ديدى منصفانه و عادلانه به اين حقايق بنگرد و تحت تأثير آراء بعضى علما که اين علم را بي اساس يا بي فايده معرفي مي کنند ، قرار نگيرد.

    بله ، ما به علما و دانشمندان دين خود احترام قائليم و قدر و منزلتشان را به خوبى مى شناسيم زيرا خداوند آنان را براى حمل اين امانت انتخاب نموده است ، امانت دعوت بسوى الله تعالى ، پس پاداش نيک خداوند نثارشان باد ، ولى : چه اشکالي دارد اگر در بعضي مسائل با هم اختلاف كرديم!؟ آخر هر مسلمانى خود ديدگاهي دارد ، مهم اين است كه در تفكير و عقيده براى خداوند اخلاص داشته باشد ، پس بياييد با اين سؤال آغاز نماييم:

    آيا درست است كه اعجاز عددى يا شگفتي هاي شمارشي قرآني فايده اي ندارد؟

    بعضي از علماى ما متأسفانه مى گويند که فايده اي از اين اعجاز عددي قرآني بدست نخواهد آمد!

    و من نمي دانم از کجا اين حرف را آوردند و برهان علمي براين سخن چيست!!

    و تأسف بار است كه بيشتر علمايى كه سخن از عدم فايده ى اعجاز عددى قرآن ، يا اينكه باعث مى شود مؤمن را از جوهر قرآن بدور سازد يا اينكه اين اعجاز عددى ساخته ى بهايى هاست ! يا اينكه قرآن حاجتى به لغت ارقام ندارد ..... اعتماد كاملشان بر سر انحرافات و خطاهاى رشاد خليفه بود ، و يكى از همين علما گفت: " اگر اين علم فايده اي داشت اولين صاحب اين بدعت از آن فايده برده بود " و منظورش رشاد خليفه بود.

    و من مي خواهم عبارتي را زمزمه کنم که اميدوارم به دلهاي علماء قبل از عقلهايشان برسد : آيا خداوند شما را بر تمامي علوم کتابش آگاه ساخته است؟ چگونه دريافتيد که قرآن داراي معجزه ي عددي نيست؟

    و آيا يک مؤمن كه مدعى ست قرآن را دوست مى دارد مى تواند تصميم گيرد که قرآن به چه نيازمند است و به چه نيازي ندارد؟ و اگر در آينده ثابت شد که قرآن از نظر عددي داراي شگفتي ست ، پس سرانجام اين تبليغها در دوري از دانش اعجاز عددي چيست؟

    براستي که منطق علمي و قرآني بر هر کسي که مدعي بي فايده بودن علم اعجاز عددي قرآن است واجب ساخته که براي ادعايش برهان بياورد ، خداوند مى فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) بگو برهانتان را بياوريد اگر واقعاً راستگو هستيد.

    پس آيا روش دعوت با علم اعجاز عددي را تجربه کرده و ثابت شده که بي فايده است؟ و براي همين مي گوييم: بر علماي ما شايسته است که هر انديشه ي جديدي که در رابطه با کتاب الله تعالي مي باشد را مورد تشويق قرار دهند و عليه هر روش جديد قد علم نکنند و همچنين آزادي بحث در عجايب تمام نشدني قرآني و معجزات نهايت ناپذيرش را رها بشناسند.

    کشورهاي غربي ملحد، آزادي بحث در جهان را رها ساختند و به نتيجه هاي شگفت آوري رسيدند و کافيست که ما اکنون تقريباً در همه چيز از غرب تبعيت مي کنيم ، و تقريباً هرچيز از سوزن گرفته تا خودرو وارد مي کنيم ، و بدتر از آن اينكه ما در بحث و جستجوهاى اعجاز علمى قرآن به نتايجي كه علماى غرب بدان رسيدند ، تكيه مى كنيم! يعنى ما براى اينكه ايمانمان به اين قرآن افزون شود نيازمند كوششها و نظريه ها و اختراعات غرب هستيم!!

    هر مسلمانى اين مشكل را درك نموده ، و صدها سؤال برايم مى آيد كه خلاصه اش: اگر قرآن تمامي اين حقيقتهاي علمي را نام برده پس چرا شما دانشمندان مسلمان آنها را کشف نمي کنيد!؟ و متأسفانه جوابى براى اين سؤال نيست غير از اينكه ما در حق قرآن و علم كوتاهى نموده ايم. و سؤال اين است : آيا منتظريم تا غربى ها برايمان ساختار عددى در قرآن را برايمان كشف نمايند؟ و آيا منتظريم تا غربي ها بيايند و قرآن را مطالعه نموده و عجايب و معجزاتش را آشکار سازند؟

    دوستان ! يادم است روزى يك طلبه از شيخش در مورد حروف مقطعه ى اوايل سوره ها مثل ( الم ) و غيره سؤال كرد و آن شيخ جوابش داد كه علماى قديمى به تفسير آن نرسيدند و گفتند ( الله أعلم بمراده ... خداوند به مرادش آگاهتر است ) و ما هم بايستى در همينجا توقف كنيم براى اينكه آن گذشتگان از ما به کتاب الله آگاهتر بودند!!

    به جواب اين شيخ بنگريد که چقدر باعث تعطيلي عقلهايي شد که ممکن بود به بحث پرداخته و اسرار اين حروف را آشکار سازد ، آيا مى دانيد عزيزان كه اين شيخى كه از جستجو در علم اعجاز عددى باز مى دارد و از عواقب خطرناكش برحذر مى دارد ، آيا مى دانيد اينگونه دعوت کردن بمانند دعوت براي تعطيلي عقلها و توقف جستجو در علوم کتاب الله تعالي ست!

    بهانه اي که بعضي علماي مسلمين مي تراشند اين است که مي گويند: نمي خواهيم هرکسي به تفسير قرآن بازي کند و احکام نادرست استنباط نمايد تا مدعيان نادان زياد نشوند و اسلام آسيب نبيند چون اسلام به اندازه ي کافي مورد آزار واقع شده !

    و من واقعا تعجب مى كنم : چه مشکلي پيش خواهد آمد اگر تمامي بشر جاهل و عالمشان به اين نداي قرآن پاسخ دادند: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ ... آيا قرأن را با دقت مطالعه نمي کنند )؟ چه مشکلي پيش خواهد آمد اگر هر کس به اندازه ي فهم و توانايي اش قرآن را مورد تدبر و فهم قرار داديم؟و اينجا وظيفه ي علمايمان ظاهر مي شود که با حکمت به تصحيح انحرافات و اشتباهات بپردازند و نه با دور ساختن مردم از کتاب الله ! و براي همين است که من عالم و شيخى که مردم را از تفکر در قرآن بازمي دارد را در حقيقت دورکننده ي مردم از قرآن مي شناسم براي اينکه اين قرآن تنها براي علما نازل نشده که آن را با تدبر بفهمند بلکه براي هرکدام از ما هراندازه ميزان فرهنگ و تخصص باشد ،نازل شده است.

    انتظار چه فايده هايي از تحقيق در اعجاز عددي قرآن داريم؟

    از مهمترين فايده هاي تحقيق و بررسي قرآن از ناحيه ي عددي ( البته صحيح ) اين است که به افراد شکاک و گمراه ثابت مي کنيم که هر حرفي در قرآن از سوي خداوند آمده است، و براستى كه در اين زمان شديداً نيازمند برهان هايى هستيم كه منتقدين اسلام را قانع سازد كه اين دين ، دين علم است.

    همچنين از فايده ها اين است که به کساني که قرآن را دست کم گرفته و مي گويند نوشته ي بشر است و همانند آن را آورده اند!! ثابت خواهيم کرد که ممکن نيست همتاي اين قرآن يا همتاي يک سوره اش پديد آيد. زيرا لغت اعداد درواقع لغت قانع کننده اي ست که در آن شک و ترديدي نيست.

    و ما هرگاه اين حقايق عددي را که ثابت مي کند حروف قرآن و کلماتش با نظام محکمي نظم يافته اند ، و به آنان مي گوييم آيا شما مي توانيد کتابي را بياوريد که اين تناسق و نظم عددي محکم در آن يافته شود ؟ در آن وقت است که ناتواني شان آشکار خواهد شد و به خود باز خواهند آمد و سرانجام اعتراف خواهند کرد هرچند در وجدانشان ، كه اين قرآن ممكن نيست سخن بشر باشد.

    فايده ى ديگر اينکه ما به اسرار تکرار يک نوع داستان در سوره هاي متعدد دقت بيشتري خواهيم کرد و با تعمق خواهيم نگريست ؟ درواقع يک سيستم منظم محکمي در تکرار قصه هاي قرآني ست.

    چرا آيه هايي مثل فَبِأَيِّ آَلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ {الرحمن : 13 } در سوره ي الرحمن 31 بار تکرار شده ، چرا؟

    درواقع يک سيستم محکم و منظم عددي در شماره هاي آيات وجود دارد. و چرا کلمات محدود و مشخصي در قرآن تکرار مي شود؟ و چرا ... دانش شگفتي هاي عددي قرآني پاسخ گوي تمامي اين پرسشهاست زيرا علمي ست که در اسرار تکرار اين کلمات و حروف و ترتيب سوره ها و آيات تحقيق مي کند.

    از فايده هاي بزرگ تحقيق در اعجاز عددي قرآن اين است که حقايق عددي در قرآن قابل تغيير و تبديل نيست برخلاف نظريه هاي علمي بهره گيري شده در اعجاز علمي قرآني که ممکن است بر اساس توانايي هاي علمي و تکنولوژي در دسترس هر زمان ، پيشرفت و تغيير يابد ، و اين است که شگفتي هاي عددي قرآن داراي بلاغت و اثر بيشتريست مخصوصاً كه ما در عصر تكنولوژى شمارشى هستيم.

    و از فايده هاى اين علم نيز اين است كه توسط تمامى بشربا وجود اختلاف زبانها و اعتقادهايشان آسان ترجمه مى شود و آسان فهميده مى شود، يعنى اگر روش دعوت بسوي الله با شرح اعجاز عددي قرآن بصورت درست بهره برداري شود بزرگترين اثر در قانع ساختن غير مسلمين به رسالت راستين اسلام خواهد داشت.و خودم با بعضي از ملحدين تجربه کرده ام و متوجه شدم شخص ملحد هرگاه به يک واقعيت رقمي ثابت برمي خورد که قادر به رد يا انکارش نمي شود خود را گم کرده و بسيار بهت زده مي شود.

    انتقادات وارد شده

    بعضي از علما تصور مي کنند که محققين درعلم اعجاز عددي قرآن بحثهايشان را به گونه اي سرهم مي کنند تا مردم را به صدق نتايج خود فريب دهند ، پس حقيقت مسئله چيست؟

    برادران ايماني ام ! من بشدت متأسف مى شوم وقتى از يك عالم بزرگ انتقادي در مورد دانش شگفتي هاي رقمي و عددي قرآن مي شنوم درحاليکه به اين تحقيقات اطلاع نيافته يا حتي خودش را در تحقيق در کتاب الله به تلاش نيانداخته !

    يک نمونه از شگفتي هاي عددي قرآن اين است که کلمه ي ( شهر .. ماه ) در قرآن 12 بار به تعداد ماه هاي سال تکرار شده است و کلمه ي ( يوم ) در قرآن 365 بار به تعداد روزهاي سال تکرار شده است.

    و انتقادي که بارها بر اين حقايق شنيده ايم اين است که اين ارقام بافته شده و نادرست است ، و بهانه مى آورند كه تمامى كلمات مشتق مربوط به ( شهر ) مانند ( شهرين ) و ( شهور ) حساب نشده ....

    و همچنين تمامي کلمات مشتق و مربوط به ( يوم ) مانند ( أيام ) و ( يومكم ) ... پس نتيجه اين است که کلمات ، انتخاب شده و خوشه چيني شده و اثري از هيچ معجزه نيست!!!

    اشکال در اين است دوستانم ، که تمامي اين انتقاد کنندگان به كليه ى اين تحقيق قرآني آگاه نشده اند و فقط قسمتي از آن را بريده اند و هرگز بر منهج محقق و روشي که در بحث بر آن اعتماد شده دقت نکرده اند.

    ما مي گوييم کلمه ي ( شهر ) با صيغه ي مفرد 12 بار تکرار شده است و در قرآن بشکل 3 صورت آمده است:

    1- شهر 4 بار.

    2- الشهر 6 بار.

    3- شهراً 2 بار.

    و همانطور كه مى بينيم تمامى آنها كلمات مفرد هستند و متعلق به ضمير خاصى نيستند.و براى تأكيد بر صدق اين عدد ، 12 آيات را همانطور كه در قرآن آمده مى نويسيم:

    1- شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ

    2- فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ

    3- الشَّهْرُ الْحَرَامُ

    4- بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ

    5- يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ

    6- وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ

    7- وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ

    8- إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا

    9- وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ

    10- وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ

    11- وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا

    12- لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

    دقت فرماييد عزيزان چگونه الله تعالي در کتابش 12 بار به تعداد ماههاي سال از ماه نام برده است! و تأكيد فرموده است كه تعداد ماهها 12 است در اين سخن الله تعالى:

    (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا) ، آيا اين توافق و نظم ، تصادفى آمده است؟ كسى كه اين آيات قرآنى را با تأمل مطالعه مى كند متوجه مى شود نظام بسيارى در آن است:

    1- ما مى دانيم كه رمضان بهترين ماه سال است و بهترين شبهايش شب قدر است ، و عجيب اين است كه الله تعالى اولين آيه از اين آيات را با ذكر ماه رمضان شروع فرمود (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) ،

    و آيات را با سخن از شب قدر تمام كرد در حاليكه در ماه رمضان است (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) ، يعنى زنجيره ى آيات با كلمه ى ( شهر ) در آيه ى اول شروع شد ( شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآَنُ ) و با كلمه ى ( شهر ) در سخن الله تعالى در آيه ى آخرى تمام شد : (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ) !!! آيا اين نظم ، تصادفى آمده است؟

    2- ملاحظه مى نماييم كه كلمه ى ( ماه ) دو نوع آمده است ، نوع اول بصورت معرفه با الف و لام ( الشهر ) و نوع دوم بدون الف و لام بدينصورت ( شهر ، شهراً ) ، و با تأمل بيشتر متوجه ى توازن دقيق بين دو حالت مى شويم ، زيرا كلمه ى ( الشهر ) بصورت معرفه 6 بار تكرار شده ، و كلمه ( شهر ، شهراً ) بدون تعريف نيز 6 بار تكرار شده بهمان تعداد ، آيا اين توازن نيز تصادفى آمده است؟

    همچنين اعتراضي از طرف بعضي علما در مورد تکرار کلمه ي ( يوم ) در قرآن وجود دارد ، مي گويند چرا کلمه ي ( أيام ) و كلمه ي ( يومكم ) را به حساب نياورده ايد ؟ مي گوييم عزيزان ! هرگاه تکرار يک کلمه را بررسي مي کنيم بدون مشتقاتش حساب مي گيريم ، و كلمه ى ( يوم ) با اشكال متعددى وارد شده است : (يوم، بيوم، ليوم، يوماً، اليوم، فاليوم، باليوم ) اما براى مثال كلمه ى ( يومين ) در حقيقت از مشتقات كلمه ى ( يوم ) است و بر همين اساس منهجى آن را به حساب نمى گنجيم.

    و با پيروي از اين منهج مي بينيم کلمه ي ( اليوم ) 365 بار دقيقاً به تعداد روزهاى سال تكرار شده است ، شما را به الله قسم اين چه تصادفي ست که کلمات را به گونه اي قرار مي دهد که با اين توافق عجيب تکرار شود؟

    شگفتي غير منتظره !

    عزيزانم! بيست سال قبل موضوع علم شگفتي عددي قرآن را کاملاً رد مى كردم! ولى اراده ى الله بر اين شد كه بر بعضى از نوشته ها در اين مجال علمى آگاهي يافتم ، و سعى خودم را در اثبات اينكه اعجاز عددى قرآن نادرست است ، شروع كردم ! ولى نتيجه اش چه شد؟!

    براي خودم مقررات سخت و محکمي قرار دادم تا بتوانم به هدفم برسم ، براى همين هيچ عددي را قبول نمي کردم مگر اينکه مثل روشني آفتاب واضح باشد و شکي در آن نباشد و دو نفر در آن شک نکنند.

    و گفتم اگر معجزه اي يافتم که انسان با هر نوع سعي و تلاش هم قادر به انکارش نباشد پس اين علم را قبول خواهم کرد و بدان قانع خواهم شد و الا از سرسخت ترين دشمنان آن خواهم شد!

    و خواست الله تعالي بر اين شد که به يک آيه ي عظيم شروع کنم که خداوند در آن انس و جن را به مبارزه خوانده که همتايي شبيه اين قرآن بياورند ، و اين آيه را بسيار تكرار مى كردم و به آن متأثر مى شدم و اين سخن الله تعالى مى باشد:

    (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآَنِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا ) سورة الإسراء : 88 .

    بگو اگر تمامي انس و جن با هم شوند تا شبيه اين قرآن را بياوردند هرگز مانندش را نخواهند آورد حتي اگر همه همراه و پشتيبان هم شوند.سوره اسراء : ??

    به شمارش كلمات اين آيه پرداختم و ديدم 19 کلمه بود، سپس به شمارش حروفش پرداختم ديدم 76 حرف است، و آنچه نظرم را جلب کرد اين بود که عدد 76 از مضاعفات عدد 19 است و چنين است:

    76 = 19 × 4

    و به فکر کردن مشغول شدم که آيا اين اتفاقي ست؟ و به تدبر ادامه دادم ، و اين سؤال را مطرح كردم : چند حرف از حروف لغت عربي در اين آيات است؟ و هنگامي که به شمارش پرداختم ديدم دقيقاَ 19 حرف !!و آن حروف اينها بود : (ق ل ي ا ج ت م ع ن س و ب ث هـ ذ ر ك ض ظ ) ، گفتم سبحان الله ، چگونه ممکن است اتفاق و تصادف باعث اين توافق و نظم عجيب شود؟

    ولي من تحقيق را ادامه دادم و خود را در مقابل 3 اعداد ديدم همانطور که ديده مي شود:

    - تعداد کلمات در اين آيه 19 کلمه است.

    - تعداد حروف در اين آيه 76 حرف است.

    - تعداد حروفي که آيه از آن تشکيل شده بجز تکرار ، 19 حرف است.

    و به خود گفتم چرا الله تعالي دقيقاً اين تعداد را انتخاب فرموده است، و چه ارتباطي با قرآن دارد؟

    زيرا اين آيه ، انس و جن را به مبارزه مى خواند كه همتايى بمانند قرآن بياورند؟و هنگاميکه به جمع اين 3 اعداد پرداختم نتيجه ى غيرمنتظره اين بود كه مجموع 3 اعداد مساوى با تعداد سوره هاى قرآن بود!

    19 + 76 + 19 = 114 عدد سوره هاي قرآن كريم!!!

    اين آيه باعث شد انديشه و فكرم بسوى شگفتي هاي عددي قرآن تغيير يابد و شروع به تحقيق نمودم و مثالها آنقدر متراکم شد که جايي براي شک باقي نگذاشت که اين علم وجود دارد و نمي توانيم آن را انکار کنيم.

    و شما عزيزانم را به خواندن اين تحقيقات دعوت مي کنم که عظمت اعجاز عددي قرآن را آشکار مي سازد و در حقيقت عظمت نازل کننده ي اين معجزات ، سبحانه و تعالي را آشکار مي نمايد.

    آيا يقين و تسليم شدنمان به الله تعالي بيشتر مي شود؟

    ملاحظه : در اين آيه " واو عطف " را تابع کلمه ي بعدش مي شناسيم و نه کلمه اي مستقل. باوجود اينکه در اين آيه معجزه اي ست حتي با شمردن واو العطف به عنوان کلمه اي مستقل ، و اين از عطمت شگفتي هاي قرآن است ، به کتاب " إشراقات الرقم سبعة في القرآن الكريم " ( في كل آية معجزة )منبع سايت اعجاز

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 0:5  توسط رامین  | 

    کشف آثار شق اقمر توسط ناسا!

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

     

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

     

    اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ﴿۱﴾

     

    قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

     

    وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ﴿۲﴾

     

    و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر!

     

    وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ ﴿۳﴾

     

    آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواي نفسشان پيروي نمودند و هر امري قرارگاهي دارد.

     

    سوره:القمر

     

     

    آیت‌الله بی‌آزار شیرازی: تحقیقات ناسا معجزه شق‌القمر را تأیید می‌كند


    آیات اولیه سوره قمر حاكی از این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته و دو نیم شده است و عكس‌هایی كه توسط فضانوردان موسسه ناسا از سطح كره ماه گرفته شده است شكاف‌هایی را بر روی این كره نشان می‌دهد كه وقوع این معجزه عظیم را اثبات می‌كند.

     

    به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا)، متن فوق بخشی از سخنان آیت‌الله بی‌آزار شیرازی در نشست «شق‌القمر معجزه پیامبر اعظم (ص) با استناد به تحقیقات ناسا» است كه به همت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی (مركز پژوهش‌ها و فعالیت‌های قرآن و عترت)، 12 مهرماه در نمایشگاه بین‌المللی قرآن كریم برگزار شد. ...

     

    دكتر عبدالكریم بی‌آزار شیرازی با قرائت آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» گفت: همان‌طور كه ‌می‌دانید در قرآن سوره‌ای به‌نام «قمر» آمده است. ابتدای این سوره در مورد معجزه بزرگی است كه توسط ‌پیامبر (ص) برای مردم مكه ارائه شده است و آن مسأله این است كه مردم مكه مانند سایر امم پیشین وقتی با معجزات طبیعی مواجه می‌شدند آن را حمل بر سحر و جادو می‌كردند تا این كه مطرح كردند كه چگونه متوجه شدیم كه او پیامبر (ص) است؛ زیرا هر كاری كه او انجام می‌دهد می‌گویند سحر است.

    وی گفت: در این رابطه سران قریش گفتند كه سحر جادو در آسمان كارگر نیست بیایید یك معجزه آسمانی از پیامبر (ص) بخواهیم، نزد حضرت رسول (ص) رسیدند و گفتند: اگر تو واقعاً پیامبر خدا هستی و كارهایت گرو جادو نیست، ماه را دو نیم كن. حضرت (ص) فرمودند: اگر من از خدا بخواهم و خداوند این كار را انجام دهد آیا واقعا مسلمان می‌شوید؟ پاسخ دادند: بله.

    وی افزود: ماه در حالت بدر بود كه سبب هنگام پیامبر (ص) با سران قریش در طبیعت رفتند و پیامبر آن‌جا از خداوند متعال درخواست كردند كه ماه شكافته شود و این معجزه را مردم مشاهده كنند.

    با این دعا ماه شكافته شد به طوری كه از میان دو نیمه ماه كوه احر را مشاهده می‌كردند زمانی كه این منظره را مشاهده كردند ابوجهل كه عناد نسبت به پیامبر (ص) می‌ورزید گفت: ما مطمئن نیستیم كه این سحر نباشد، ما صبر می‌كنیم تا مردمانی كه از صحرا باز می‌گردند بیایند و از آن‌ها بپرسیم كه آیا این صحنه را دیده‌اند یا نه؟ و اگر گفتند كه دیدیم پس جادو نیست پس از مدتی افرادی از صحرا بازگشتند و مورد سئوال قرار گرفتند و در پاسخ گفتند آری ما دیدیم كه ماه دو نیم شده است در عین حال برخی دست از عناد برنداشتند.

    وی در ادمه سخنانش گفت: در این زمینه آیات اولیه سوره قمر نازل شده است آن‌چه كه این آیات بیان می‌كند این است كه ماه در گذشته شكاف عظیمی برداشته است و دو نیم شده است و صریحا می‌فرماید: «وَانشَقَّ الْقَمَرُ» دوم اینكه شكاف آن‌قدر بزرگ است كه به عنوان آیت خدا یا معجزه الهی یاد شده است «و إن یروا آیة اگر ببیند این آیت و معجزه الهی» راه سوم برخی شكافته شدن ماه را مشاهده كردند؛ اما این را باز به حساب سحر و جادو گذاشتند و «وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ» برخی این معجزه را تكذیب كردند و «وَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا» و بسیاری فعل گذشته «انشَقَّ» را به فعل مضارع كه در آینده است تفسیر كردند و این دو نیم شدن به عنوان یكی از آثار ظهور صورت می‌گیرد.

    وی گفت: اما این معجزه مانند معجزه قرآن یك معجزه باقیه شده؛ زیرا بزرگ‌ترین امتیاز دین اسلام این است كه معجزه دارد، شما اگر از یك یهودی یا یك مسیحی بپرسید كه آیا شما معجزه‌ای در دست دارید كه نشان دهد دینتان بر حق است می‌گویند ما عصای موسی (ع) را نداریم كه به شما نشان دهیم چگونه اژدها می‌شود. مسیحیان نیز می‌گویند ما حضرت عیسی (ع) را نداریم كه برای شما مرده را زنده و یا مریض را شفا دهد تا این كه شما متوجه شوید.

    وی افزود: اما اگر از یك مسلمان بپرسند شما دلیلی بر حقانیت دینتان دارید پاسخ می‌دهند من یك معجزه‌‌ای داریم كه معجزه باقیه است و مطالب بسیار مختلفی را در زمینه‌های متفاوت بیان كرده است كه امروزه دانشمندان می‌توانند آن را مشاهده كنند یكی دیگر از معجزات پیامبر (ص) و آثارش را فضانوردانی كه با آپولو به كره ماه رفتند مشاهده كردند و سال‌ها در رابطه با آن مطالعه و تحقیق كرده‌اند كه بحث امشب ما در این باره است.

    وی گفت: در این زمینه شخصیتی به‌نام دكتر «دیوید پیت كوك» كه هم اكنون رئیس كرسی حزب اسلامی بریتانیا است می‌گوید: من به وسیله آیه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» مسلمان شدم.

    وی می‌گوید: من علاقه‌مند به مطالعه ادیان تطبیقی بودم درباره همه ادیان مطالعه كردم به دین اسلام رسیدم، دوستی مسلمان داشتم به او گفتم من می‌خواهم در رابطه با اسلام تحقیق كنم، قرآنی با ترجمه انگلیسی به من داد و من خوشحال شدم. شب هنگام همین كه قرآن را ورق می‌زدم نظرم جلب سوره قمر شد آن را باز كردم ببنیم قرآن درباره ماه، چه گفته است دیدم قرآن بیان كرده «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ» آن قدر به فكر فرو رفتم و از خدا پرسیدم، بر فرض ماه شكافته شد چگونه دو مرتبه به حالت اولی بازگشت هرچه به فكرم مراجعه كردم برایم قابل هضم نبود به طوری كه از قرآن منزجر شدم و آن را كنار گذاشتم و این آیه مرا از مطالعه قرآن منصرف كرد.

    وی ادامه می‌دهد: از آن‌جایی كه كارم خالصانه بود. چند شب بعد تلویزیون برنامه‌ای را دیدم كه سه فضانورد را نشان می‌داد كه مطالعات خود را در روی كرده ارائه می‌كنند. مجری برنامه این سوال را از فضانوران می‌پرسید كه شما بودجه بسیار سنگینی را به كره ماه بردید در صورتی كه در كره زمین این همه مردم نیازمند هستند آیا بهتر نبود این پول‌ها را خرج مردم كره زمین می‌كردید؟ فضانوردان در پاسخ گفتند: پول‌هایی كه ما خرج این سفرها كردیم به بی‌راهه نرفته است بلكه ما به یك حقایقی دست یافتیم كه اگر چندین برابر این ‌پول را خرج می‌كردیم باز هم ارزشمند بود. مجری می‌گوید این حقیقت چه بود این همه ارزش داشت؟، آن‌ها گفتند: ما از قبل با رصد كردن ماه شكاف‌هایی را بر روی این كره مشاهده كرده بودیم؛ اما به هیچ وجه نمی‌توانستیم در رابطه با آن‌ها اظهارنظر كنیم تا این كه به كره ماه رفتیم و توسط آپولوی 10 ،عكس‌برداری كردیم و ما از فاصله 14 كیلومتری تصاویری را مشاهده كردیم كه این‌ها به خوبی نشان می‌داد كه این ماه در گذشته یك شكاف عظیمی برداشته است و زمانی كه با آپولوی 11 بر سطح كره ماه فرود آمدیم از نزدیك این شكاف‌ها را مشاهه كردیم. آن‌ها ادامه دادند و گفتند ما اگر می‌خواستیم این مسائل را برای مردم بیان كنیم كسی حرف ما را نمی‌پذیرفت تا این كه این سفرهای مكرر باعث شد كه ما چنین كشف مهمی را انجام دهیم.

    فضانوردان گفتند: موسسه ناسا سال‌ها در این رابطه مطالعه و تحقیق انجام داده است و مقالاتی فراوانی در این رابطه ارائه داده‌اند. در این رابطه شكاف‌هایی فراوانی را می‌توان توسط عكس‌ها بر روی كره ماه دید این شكاف‌ها بر سه نوع است؛ اول شكاف‌های مارپیچی است دوم شكاف‌های دایره‌ای است كه گاهی قطرش به هزار كیلومتر می‌رسد و آخر شكاف‌های مستقیمی است كه به طور كمربندی دور ماه را گرفته است. دانشمندان احتمال می‌دهند كه شكاف‌های دایره‌ای در اثر سقوط سنگ‌های آسمانی است؛ اما شكاف‌هایی كمربندی كه دور ماه را گرفته است نمی‌تواند با سقوط سنگ آسمانی پدید آمده باشد. آن‌ها ادامه دادند: طبق تصاویری كه از توسط فضانوردان ارائه شده است كاملا مشخصی می‌شد كه این دو نیم كره چگونه پس از جدا شده از هم به یكدیگر جوش خورده و متصل شده‌اند.

    وی ادامه داد: دكتر «دیوید پیت كوك» افزود كه مسئله شكاف و جوش خوردن در كره زمین هم اتفاق می‌افتد، در زیر اقیانوس‌ها شكاف‌های عظیمی ایجاد می‌شود و سپس با مواد مذاب به هم جوش می‌خورد كه گاهی سبب به وجود آمدن كوه‌های عظیمی در زیر اقیانوس‌ها می‌شود. این موضوع را یك دانشمند آلمانی كشف كرده است كه این قاره‌های كره زمین ابتدا یكی بودند یعنی تمام این خشكی‌ها روزی یكی بوده و لذا اگر این قطعات قاره‌ها را هم نزدیك كنیم همه به هم متصل می‌شوند و یك قاره را تشكیل می‌دهند و این در اثر شكافی است كه در زیر اقیانوس به وجود آمده است و روز به روز به این امتداد قاره‌ها افزوده می‌شود و فاصله آن بیشتر می‌شود به طوری‌كه سالی چند صدم سانتی‌متر این فاصله‌ها افزایش می‌یابد و این همان معجزه قرآن كریم است كه فرموده: «وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا» یعنی ما خشكی را كشش و گسترش دادیم و هم می‌تواند یكی از نكات جالبی باشد كه قرآن كریم آمده است و علم روز و دانشمندان آن را كشف كرده‌اند.

    بی‌آزار شیرازی در ادامه سئوالی طرح كرد و گفت: یك بحثی كه این جا مطرح است آن است كه اگر شق القمر در زمان پیامبر (ص) صورت گرفته است چگونه مكان‌های دیگر آن را ندیده‌اند و فقط در عربستان مشاهده كرده‌اند.

    وی در پاسخ به سئوالش گفت: در این باره آثاری است كه نشان‌گر این موضوع است كه این معجزه را تنها در عربستان ندیده‌اند بلكه در كشورهای دیگر هم دیده شده است در یكی از نسخ خطی هندی كه در موزه بریتانیا در شهر لندن قرار دارد درباره مشاهده شق‌القمر در 14 قرن پیش سخن گفته شده است و یكی از دانشمندان اسلامی به‌نام دكتر «محمد حمیدا» در كتابش كه درباره زندگی پیامبر اكرم (ص) است آن را نقل كرده است.

    حجت‌الاسلام بی‌آزار شیرازی ادامه داد: او می‌گوید: یكی از پادشاهان منطقه جنوب غربی هند این انشقاق را در زمان خود مشاهده كرده و مردم این مشاهده را نقل كردند و بعد كه عده‌ای از تجار مسلمان به هندوستان سفر می‌كنند زمانی كه به این شهر می‌رسند خبر شق‌القمر را می‌شنوند و می‌گویند ما در هندوستان این واقعه را مشاهده كردیم این تجار صحت حرف آن‌ها را تأیید می‌كنند و می‌گویند این معجزه اسلام (ص) است و پادشاه هند فرزند خود را به عربستان می‌فرستند تا تحقیق كند و زمانی كه متوجه می‌شود این معجزه پیامبر (ص) بود مسلمان می‌شود.

    دیوید پی كوك می‌گوید: با دیدن این برنامه انقلابی در من به وجود آمد و چه عجیب معجزه خداوند به دست پیامبر خود 14 قرن قبل ارائه كرده و امروزه این فضانوردان به راحتی آن را مشاهده كردند و در اختیار ما قرار داده‌اند.

    بی‌آزار شیرازی در توضیح این مسأله كه دانشجویان علوم قرآن و حدیث چگونه می‌توانند در زمینه تفسیر علمی داخل شوند گفت: در گذشته بعضی‌ها آیات قرآنی را با اقوال دانشمندان مقایسه و بررسی می‌كردند بعد این اشكال به آن‌ها وارد شد كه این فرضیه‌ها و نظریه‌ها تغییر می‌كند و قرآن یك امر ثابت است و اگر بخواهیم قرآن را با نظریات دانشمندان تطبیق دهیم بعد كه این نظریه تغییر یافت قرآن را از آن وجاهت می‌اندازد.

    وی افزود: ولی من معتقدم كه آن‌چه را كه قرآن بیان كرده است اصل قرار می‌دهیم و آن‌چه را كه علم روز بیان كرده است اگر مطابق باشد می‌آوریم و این چنین نبود كه قرآن را به خورد نظریه دانشمندان دهیم بلكه عكس این قضیه بود. امروزه كاملا وضعیت متفاوت شده است اصلا موضوعاتی را با رأس‌العین مشاهده می‌كنیم مانند معجزه شق‌القمر كه به رأس‌العین توسط دانشمندان غربی دیده و توضیح و تبین شده است و این فرضیه و نظریه فلان دانشمندان نیست و تغییر در آن صورت نمی‌گیرد. مثلا كروی بودن زمین زمانی فرضیه بود به طوری كه تا زمان مرحوم صاحب حدائق می‌گفتند زمین مسطح است ام امروزه كروی بودن زمین را مشاهده و عكس‌برداری كردند.

    وی در ادامه سخنانش گفت: همچنین بسیاری از حقایق علمی قرآن را امروزه مشاده كرده‌اند منتهی موضوعات قرآن كه علمی است به گفته خود قرآن «قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ» خداوند این قرآن را با علم خودش نازل كرده است نه با علم بشری یعنی علمی وسیع كه ارتباط با خدا، آخرت، طبیعت و ماورا‌لطبیعه دارد برخلاف علم بشری كه بسیاری محدود است بنابراین قرآن خود وعده كرده است «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» مابه‌زودی آیات خود را در كیهان و آفرینش خود انسان را به انسان‌ها نشان خواهیم داد تا معلوم شود خداوند حق است.

    بی‌آزار شیرازی در ‌ایان سخنانش گفت: قرآن حق است چرا كه خود می‌فرماید: «وَیَرَى الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ» آن كسانی كه اهل علم هستند متوجه می‌شوند كه آن‌چه كه بر تو نازل شده است حق است امروزه بسیاری از دانشمندان بزرگ در آمریكا و اروپا با مشاهده این آیات درباره كیهان و آفرینش بشر و این آیات بسیار با عظمت مسلمان می‌شوند. ولی متأسفانه ما آیات قرآنی را بسیار سطحی نگاه می‌كنیم و تنها قرائت می‌كنیم «وَكَأَیِّن مِّن آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ» چه بسیار آیاتی كه در آسمان‌ها و زمین است و این‌ها از آن عبور كرده و روی می‌گردانند.

    منبع:http://www.tebyan.net

    منبع: اثبات اعجاز علمی قرآن کریم

    http://islam-pdf.persiangig.ir

    ------------------------------برای دانلود این مقاله------------------------------

    شق‌القمر و کشف آثار آن توسط ناسا

    برای دانلود این مقاله بروی فرمت مورد نظر کلیک کنید.

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 22:59  توسط رامین  | 

    اعجاز قرآن کریم در مورد پوست انسان

    نوشته : عبد الرؤوف مخلص        منبع:اثبات اعجاز علمي قران

    در يكي از كشورهاي اسلامي كنفرانسي در بارهء اعجاز قرآن كريم بر پا گرديده بود. در اين كنفرانس دانشمندان مشهوري كه به اسلام ايمان نداشتند نيز از اغلب نقاط جهان دعوت شده بودند.

    علامه شيخ محمد متولي الشعراوي داستان را اينگونه روايت مي‌كند: پروفيسر تايلندي «تا گاثات تاگاسن» كه از بزرگترين دانشمندان جهان در زمينهء علم تشريح است در اين كنفرانس در بارهء اعصاب انسان سخن مي‌راند. سخنراني او بيشتر روي اين محور متمركز بود كه اعصاب حسي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارند به نحوي كه اگر پوست انسان بسوزد، ديگر احساس درد هم تماماً از بين مي‌رود.

     در اين هنگام يكي از دانشمندان قرآن پژوه به پا خاست و آيهء 56 سورهء «نساء» را كه خداوند در آن از عذاب اهل دوزخ سخن مي‌گويد، تلاوت كرد:

    ]...كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ[

    «به زودي كساني را كه به آيات ما كفر ورزيده‌اند، در آتشي سوزان درآوريم كه هر گاه پوستهاي‌شان (بسوزد) و بريان گردد، پوستهاي ديگري را برجايش نهيم تا عذاب را بچشند، آري خداوند توانا و حكيم است»

    و سپس گفت: از آنجا كه خداي سبحان مي‌خواهد به ما بگويد كه عذاب دوزخ براي كافران عذاب دائم و مستمرّي است كه هرگز توقف نمي‌پذيرد، و از آنجا كه خداي عليم كه خود آفرينندهء انسان است مي‌داند كه وقتي پوست انسان بسوزد، احساس درد در او از بين مي‌رود، پس در اين آيه ما را به اين حقيقت متنبه ساخته است كه پوست بدن دوزخيان همينكه بسوزد، دوباره به فرمان وي پوست جديد ديگري جانشين آن مي‌گردد تا احساس آنها به عذاب الهي همچنان مستمرّ و پيوسته باقي بماند.

    چون اين آيات بر پروفيسر «تاگاثات تاگاسن» تلاوت گرديد، او گفت: آيا به راستي اين سخن چهارده قرن قبل گفته شده است؟ گفتند: آري؛ گفت: آخر اين حقيقتي است كه علم جديداً به آن پي برده است. بنابراين ممكن نيست كه گويندهء آن بشري باشد و يقيناً اين كلام، كلام خداي سبحان است. دانشمندان عزيز! اينك وقت آن فرارسيده كه من در محضر شما به اين حقيقت گواهي دهم كه: خدايي جز معبود يگانه نيست و اينکه محمد فرستادهء برحق اوست. آنگاه با نداي بلند شهادتين را تكرار كرد:

    «أشهد أن لا إلا إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله»

    از اين داستان که بگذريم شما تصور كنيد كه اگر خداي عزّوجلّ نحوهء استمرار عذاب دوزخيان را به دقيق‌ترين شيوهء علمي آن براي ما بيان نمي‌كرد، چه اتفاقي مي‌افتاد؟ يعني اگر اين حقيقت علمي كه اعصاب حسّي مستقيماً در زير پوست انسان قرار دارد و چون جلد بسودزد، احساس درد در انسان از بين مي‌رود كشف مي‌شد، اما قرآن كريم براي ما چگونگي استمرار عذاب را بيان نمي‌كرد، آن وقت حتماً كافران مي‌گفتند: اكنون ديگر علم مشكل ما را با عذاب خداي شما حل كرد. چرا كه پوست بدنهاي ما در دوزخ پروردگار شما در كوتاه‌ترين مدت مي­سوزد و بعد از آن ديگر ما به هيچ وجه درد و رنجي را احساس نمي‌كنيم! پس (العياذ بالله) همه مباني دين شما بر اساس چنين پندارهايي بنا نهاده شده است! شما تا كنون پي هم از عذاب جاويدان سخن مي­گفتيد و اينك علم آمد و اين جاودانگي شما را ابطال كرد. حالا ديگر ما بي پرواتر از هميشه بر راه كفرمان رهنورديم.

    در اينجا بود كه واقعاً ميان قرآن كريم و حقايق علمي تصادم رونما مي‌شد، از آن روي كه پروردگار متعال در آيات 74 و 75 از سورهء «زخرف» مي‌فرمايد:

    ]إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ، لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ[

    «بي گمان مجرمان در عذاب جهنم ماندگار اند. عذاب از آنها تخفيف نمي‌يابد و آنها در آنجا نوميد‌اند»

    اما از آنجايي كه قرآن كتاب خداوند است و دين وي حق است، پس آيهء كريمه 56 سورهء «نساء» آمده است تا اين علامات استفهام را براي هميشه از ميان بردارد.

    خوب؛ آيا فقط همين يك دليل مادي و علمي بر حقانيت قرآن كريم و بر وجود خالق متعال كافي نيست؟ و هرگاه همين آيهء مباركه توانست يكي از بزرگترين دانشمندان جهان را به اعلام اسلام آن هم در برابر يك كنفرانس بين المللي در حالي وا دارد كه سخت تحت تأثير اعجاز علمي قرآن كريم قرار گرفته بود، پس آيا فقط همين يك آيه، براي قناعت ايماني‌ تمام اهالي روي زمين به پذيرش اسلام بزرگ بسنده نمي­باشد؟!

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:28  توسط رامین  | 

    اعجاز قرآن کریم در پیدایش و وحدت هستی کمبود اکسیژن و تجذیه ی اتم

     منبع این مطلب

    وبلاگ هبوط دل

    برای دانلود این مقاله بروی فرمت مورد نظر کلیک کنید.

     

    ****************************

    هر چه زمان میگذرد قدرت اعجاز علمی قرآن برای بشرناتوان بیشتر نمایان می گردد.برخی ازنمونه های آنرا که انسان ، موفق به درک آن شده است را ذکر مینمایم. (بخش اول). 

    اول ـ وحدت هستی
    جدیدترین نظریه علمی ثابت کرده است که زمین جزئی از منظومهء شمسی بوده و به مرور زمان از آن جدا شده، به سردی گرایده و قابلیت زندگی را پیدا کرده است. برای صحت این نظریه به وجود آتش فشان ها در بطن زمین و زمین لرزه ها در اثر این آتش فشان ها اشاره میکنند.
    این نظریهء علمی جدید آنچه را که در قرآن بدان اشاره شده است تأیید میکند:

    أولم یرالّذین کفروا أنّ السّموات ولأرض کانتا رتقاً ففتقناهما و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی، أفلا تؤمنون.( آیا ندیدند کسانیکه کافر شدند، هر آیینه بود آسمانها و زمین خشک و بهم چسپیده، ما گشادیم آنرا و زنده گردانیدیم از آب همه چیز را. آیا ایمان نمی آورند؟) استاد طباره میگوید: این یکی از معجزات علمی قرآن است که علمی جدید آنرا تأیید میکند. علم ثابت کرده است که این هستی یک کتلهء متصل با هم بوده و به مرور زمان تقسیم شده است. منظومهء شمسی ما در نتیجهء همین انقسامات بمیان آمده است. هر چه بخش دوم از آیت ( و جعلنا من الماء کلّ شیءٍ حی) این آشکارترین اشاره به تأیید حقیقت علمی است که دانشمندان راز آنرا کشف کرده اند. بیشترین کاووشهای کیمیاوی به آب ضرورت دارد و آب عنصر اساسی ادامهء زندگی در هستی و نباتات است. 1ـ رتق بمعنای با هم متصل و یکجا. 2ـ فتق جدایی میان دو چیز.
    دیگر اینکه؛ این آیت نشان میدهد که خالق و ایجادگر این هستی آنرا بگونه ای ساخته است که برای مخلوقاتش قابل زندگی باشد. اگر درجهء حرارت بحد زیاد پایان باشد درجهء آکسیجن در آن بسیاز زیادی است، وقتی آب جامد میشود حرارت زیادی از آن بیرون رانده میشود و زیر آبرا برای زندگی حیوانات آبی مساعد میسازد. و عجیبترین حکمت قرآنی اینست که، با کلمات بسیار ارزشمندی راز زندگی را بیان میدارد.
    از ابن عباس(رض) روایت شده است که، در تفسیر این آیت فرموده اند: آسمان بهم چسپیده بود و باران نمی بارید، زمین خشک بود و گیاه نمیرویید، وقتی در زمین مخلوقات پیدا کرده شد آسمان با باران کشوده شد و زمین هم گشوده شد و از آن گیاهان رویید. تفسیر ابن کثیر ج3 ص187
    من بدین نظر هستم که؛ این یک تفسیر خوبی است و ازباب استعاره مفسرین پیشین بدین نظر اند، ولی این مانع این نیست که در قرآن نکات علمی وجود داشته باشد که در گذشته مفسرین بدان آگاهی نداشتند و علم امروزی آنرا کشف کرده است و آیات قرآنی احتمال چندین توجیه را دارند. اینجا هیچ مانع از فهم اسرار قرآن وجود ندارد و میشود که متأخرین چیزهای را بدانند که متقدمین نداسته بودند. خداوند(ج) فرموده است: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبیّن لهم أنّه الحق. ( بزودی مینمایم ما برایشان نشانه های قدرت خود را در کناره جهان ( طبیعت) و در ذات خودشان، تا برایشان ثابت گردد که این قرآن حق است)
    شاید این از نشانه های اعجاز باشد که خداوند(ج) در قرن بیستم توسط انسان آنرا کشف کرده است.

    دوم ـ پیدایش هستی:


    دانشمند فضایی( جینز) میگوید: اولین مادهء هستی بشکل گازهای بوده اند که در فضا طور منظم وجود داشتند و مجموعهء کهکهشانها از کثافت وتجمع این گاز های پدید آمده اند.
    دانشمند دیگری بنام ( جامو) میگوید: هستی در وهلهء اول پیدایشش پر از گازهای بوده که طور منظم در فضا توزیع شده بودند و از آنجا عملیهء تکوین آغاز یافته است.
    این نظریه ای است که قرآنکریم آنرا تأیید میکند. اگر نص قرآنی در رابطه موجود نمیبود شاید اکثر ما این فرضیهء علمی را نادرست میپنداشتیم و یا به آن بدیدهء شک مینگریستیم. : ثمّ استوی إلی السّماء و هی دخانٌ، فقال لها و للأرض إتیا طوعاً أو کرهاً، قالتا أتینا طائعین.( بعد از آن بسوی آسمان شد که از دود بود، و گفت برای آن و زمین بیایید بفرمان من خواسته یا نخواسته، گفتند: آمدیم خواسته و فرمانبردار)
    درین آیت کریمه قرآن مصدر پیدایش و خلقت این هستی را دود( دخان) معرفی کرده است. دود چیزی است که عربها از اشیاء ملموس آنرا درک میکردند که در حقیقت همان گاز است. آیا چهارده قرن قبل در مقدور یک شخص که خواندن و نگاشتن نمیدانست بود که این کشف علمی قرن بیستم را بداند، آنهم در زمانیکه مردم از هستی و اسرار آن چیزی نمیدانستند؟!

    سوم ـ تجزیه اتم:


    تا آخر قرن نوزدهم اعتقاد برین بود که کوچکترین مادهء هستی اتم است که در یکی از عناصر وجود دارد و اتم غیر قابل تجزیه است، این نظریه چندین قرن وجود داشت و در چندین دههء گذشته دانشمندان توجه بیشترین شان بر اتم بود تا اینکه مؤفق به تجزیهء آن شدند و پی بردند که اتم دارای اجزاء پروتون، نیترون و الکترون است. بواسطهء این تجزیه مؤفق به ساختن بم اتم و بم هایدوژنی شدند. بخداوند(ج) پناه میبرم از شر شیطان رجیم.
    به این قول پرودگار دانا و توانا توجه کنید:
     
    و ما یعزب عن ربّک مثقال ذرةٍ فی الأرض و لا فی السماء ولا أصغر من ذلک ولا أکبر إلاّ فی کتابٍ مبین.( پوشیده نیست از پروردگارتوم چیزی قدر ذره در آسمان و زمین، نه کوچکتر از آن و بزرگتر از آن مگر اینکه در کتاب بیان کننده و واضح است(کلمه أصغر (کوچکتر از ذره) در قرآنکریم اشاره به همین امکان تجزیهء اتم است. و درین قول پروردگا ( ولا فی السّماء) بیانگراینست که خواص اتم در زمین همان خواص اتم در موجودات فضای مثل آفتاب، ستاره ها و سیاره هاست.
    آیا محمد(ص) خواص اتم را خوانده و برای تجزیهء آن در زمین و آسمان تلاش کرده بود ؟ نه خیر! این بزرگترین معجزهء علمی قرآن و دلیل است برینکه این کتاب وحی الهیست.

    چهارم ـ کمبود اکسیژن:


    از زمانی که عملیه و توانای پرواز برای بشر میسر شد دانشمندان به یک پدیده ای طبیعی پی بردند که عبارت از کمبود آکسیژن در طبقات بالای فضاست. وقتی انسان به بالا میرود و در فضا قرار میگیرد این امر را درک میکند و احساس نفس تنگی مینماید و هرچه بالا میرود احساس خفقان میکند و تا حدی که دیگر زندگی بدون آکسیژن غیر ممکن میگردد. از همین رو خدمه های پرواز به مسافرین می آموزند که که هرگاه طیاره به ارتفاع بیشتر از 35 هزار قدم بلند شود خریطه های اکسیژن های مصنوعی را استفاده کنند. ولی قرآنکریم در چهارده قرن قبل و قبل از کشف عملیهء پرواز به این امر اشاره کرده است: ( فمن یریدالله أن یهدیه یشرح صدره للإسلام و من یرید أن یضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً کأنّما یصّّعّد فی السّماء. ـ کسی را اراده کند خداوند که هدایت کند اورا، گشاده میسازد سینهء او را به اسلام و کسی را که بخواهد گمراه کند میگرداند سینهء اورا تنگ، مشکلدار گویا اینکه به آسمان بالا میرودـ )
    در گذشته متقدّمین این آیت را مطابق فهم خود و زمان خود تفسیر میکردند و میگفتند: یعنی همانند کسیکه تلاش میکند تا به آسمان برود، ولی نمیتواند. یا اینکه؛ کسی تلاشی کاری را کند که محال است. علم جدید آمد و معجزه علمی قرآن ظاهر شد و یک اتفاق عجیبی را میان آیت قرآن و واقعیت علمی ایجاد کرد. این یک تصدیق دیگری بود درین عصر بر راستی نبوت محمد(ص). قسم بخداست این قرآن چه زیبا و پذیرفتنی است!

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 12:16  توسط رامین  | 

    آرشیو مقالات سری دوم و سوم اعجاز علمی قرآن

     معجزه ی ریاضی قرآن کریم در عدد 19(جدید)

    [pdf] [word]

    اتمسفر زمین، اعجاز طبیعی قرآن(جدید)

    [pdf] [word]

    اعجاز الهی کشف مهم در مورد داستان حضرت موسی(جدید)

    [pdf] [word]

    شگفتی های قرآن در سوره ی اخلاص

    [pdf] [word]

    تناسب و ارتباط میان سوره های قرآن

    [pdf] [word]

    روند تکامل زمین در قرآن کریم بخش 1

    [pdf] [word]

    کوهها لنگر گاههای زمین

    [pdf] [word]

    اعترافات دانشمندان جهان درباره اعجاز قرآن(new)

    [pdf] [word]

    نظریه ی تکامل در قرآن

    [pdf] [word]

    آیات قرآن در باره ی کروی بودن کره ی زمین

    [pdf] [word]

    اشاره ی آیات قرآن به پرده های جنینی

    [pdf] [word]

    پیامبر اسلام در کتب اهل کتاب

    [pdf] [word]

    چگونه خورشید در گل تیره فرو میرود

    [pdf] [word]

    حقوق زن در قرآن

    [pdf] [word]

    اعجاز علمی قرآن در مورد آهن

    [pdf] [word]

    انگشت نگاری در قرآن

    [pdf] [word]

    بادهای بارور کننده

    [pdf] [word]

    برسی اختلاف نور در شب و روز

    [pdf] [word]

    بشارت های کتاب مقدس به پیامبر اکرم(ص)

    [pdf] [word]

    چرا قران کریم گوشت خوک را حرام کرده؟

    [pdf] [word]

    اعجاز قرآن کریم در گفته ی مشرق مغرب ها

    [pdf] [word]

    اعجاز رنگها در قرآن کریم.

    [pdf] [word]

    اثبات زوجیت در قرآن کریم

    [pdf] [word]

    قرآن کریم و تشکیل تگرگ

    [pdf] [word]

    حرکت منظم اجرام آسمانی در قرآن کریم

    [pdf] [word]

    جنین شناسی و انطباق آن با آیات قرآن

    [pdf] [word]

    جنین شناسی در قرآن

    [pdf] [word]

    معجزه ی علمی قرآن در مورد جو زمین

    [pdf] [word]

    اعجاز علمی قرآن در مورد کوهها

    [pdf] [word]

    مستندات علمی و باستان شناسی داستان حضرت موسی (ع)

    [pdf] [word]

    علوم زمین در قرآن

    [pdf] [word]

    پیشگویی خبر فتح مکه در قرآن

    [pdf] [word]

    پیشگویی خبر پیروزی بر روم در قرآن کریم

    [pdf] [word]

    مطالب جالب در مورد پوست انسان در قرآن کریم

    [pdf] [word]

    شق‌القمر و کشف آثار آن توسط ناسا

    [pdf] [word]

    شهادت آب(تسبیح)

    [pdf] [word]

    سیستم دفاعی مورچه در قرآن کریم

    [pdf] [word]

    یافتن سرعت نور توسط قرآن کریم

    [pdf] [word]

    + نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 0:38  توسط رامین  | 

    اتمسفر زمین، اعجاز طبیعی قرآن

    وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیاتِهَا مُعْرِضُونَ (انبیاء/32)

    و آسمان را سقفی محفوظ[بر فراز زمین]قرار دادیم، که اینان از نشانه‏های آن روی گردانند».

    بر مبنای آیه یاد شده،آسمان، بر فراز زمین و حتی دیگر کرات نیز، چون سقفی مستحکم، سپری محافظ در برابر خطرات ناشی از سقوط یا برخورد شهاب سنگهای آتشین و نیز اشعه های مضر و کشنده کیهانی است.

    اتسفر

    یافته های علمی اخترشناسان قرن بیستم پرده از این راز گشوده است که بقای حیات در روی زمین برای انسانها، حیوانات و گیاهان، در گرو وجود پوشش هوایی مخصوصی است که بتواند با کارکردهایی چندگانه هم جلوی برخورد شهاب سنگها و تشعشعات مرگبار خورشید را گرفته و هم ضمن عبور پرتوهای بی خطر ولی حیاتی و نیز امواج رادیویی خورشید، دمای زمین را همواره متعادل نگاه دارد.

    و این بعدیست از اعجاز طبیعی قران کریم و گواه صدقی بر حقانیت این کتاب آسمانی.

    توضیح بیشتر اینکه «گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فرا گرفته، که عمق آن به 350 کیلومترمی‏رسد. هوا از گازهای‏«نیتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و«اکسیژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اکسید کربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهای دیگر به‏نسبت 94/0 درصد ترکیب یافته است. این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و بااین نسبت‏های گازی فراهم شده در آن، هم چون سپری آسیب ناپذیر، زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏های آسمانی که به حد وفور (1) به سوی زمین می‏آیند و ازهمه اطراف، تهدیدی هولناک برای ساکنان زمین به شمار می‏روند، حفظ کرده ‏زندگی را بر ایشان امکان پذیر می‏سازد.

    فضا انباشته از سنگ‏های پراکنده‏ای است که بر اثر از هم پاشیدگی ستاره‏های‏متلاشی شده به وجود آمده‏اند. از این سنگ‏ها به صورت مجموعه‏های بزرگ وفراوانی پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادی از این سنگ‏ها موقع‏نزدیک شدن به کره زمین به وسیله نیروی جاذبه به سمت زمین کشیده می‏شوند. این‏سنگ‏ها برخی بزرگ و برخی کوچک و با سرعتی حدود(60-50) کیلومتر در ثانیه‏به سوی زمین فرود می‏آیند، که سرعتی فوق العاده است. ولی هنگامی که وارد لایه‏هوایی می‏شوند در اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا، داغ شده شعله‏ور می‏شوند و در حال سوختن یک خط نوری ممتد به دنبال خود ترسیم‏می‏کنند و به سرعت محو و نابود می‏شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند.

    برخی از این سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند، که از لایه هوایی گذشته، مقداری ازآن به صورت سنگ‏های سوخته با صدای هولناکی به زمین اصابت می‏کند.

    این خود از آثار رحمت الهی است که ساکنان زمین را از آسیب پرتاب‏های‏آسمانی فراوان در امان داشته و پوششی بس ضخیم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود، امکان حیات بر روی کره زمین‏میسر نبود. به علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه ازن از اهمیت‏بالایی‏برخوردار است. این لایه که در اثر رعد و برق به وجود می‏آید، زمین را در برابرپرتوهای مضر کیهانی محافظت می‏کند. اگر این لایه نبود حیات روی زمین ممکن‏نمی‏شد. که تفصیل آن در جای خود آورده شده است. پس همواره باید گفت:

    ...سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ (زخرف/13).»

    پاک و منزه است کسی که این را مسخر ما ساخت، وگرنه ما توانایی تسخیر آن را نداشتیم »(2)

    ................................................................................................

    البته در اینجا احتمال دیگری نیز می تواند مطرح باشد و آن اینکه «شاید مراد از محفوظ بودن آسمان، حفاظت آسمان‏ها از آمد و رفت شیطان‏ها باشد، چنانكه در جاى دیگر مى‏فرماید:

    « وَحَفِظْنَاهَا مِنْ كُلِّ شَیطَانٍ رَجِیمٍ »

    منبع وبلاگ:پایگاه مقاومت محمد الرسول الله (ص)

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 17:48  توسط رامین  | 

    قرآن وپيدايش جهان

    قرآن وپیدایش جهان

    از هارون یحیى

    اعجاز علمی قرآن به مطالب و اسرار علمیگفته می ‌شود كه در قرآن کریم ذکر شده و در عصر نزول قرآن برای انسانها ناشناخته بوده و پس از پیشرفت علوم در قرن های اخیر اکتشاف شده است. هر چند تفسیر علمی قرآن كریم سابقه‌ای هزار چهارصدساله دارد، ولی ادعای اعجاز علمی قرآن در دو قرن اخیر مطرح شده است. در این دوره برخی از كشفیات علوم تجربی توسط دانشمندان بر آیات قران منطبق شده و صحت و اتقان این كتاب الهی بیش از پیش به اثبات رسیده است. در قرآن كریم آیات بسیاری است كه انسان را به تفكر در آفرینش آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و زمین و كوهها و دریاها ونباتات و حیوانات و انسان دعوت می كند و نظام شگفت آوری را كه در هر یك از انواع  حكومت می كند، گوش زد می فرماید .{ ثمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ} [فصلت : 11] سپس ارادۀآفرینش آسمان کرد،در حالی که دود( گونه،وبه شکل سحابیها در گسترۀفضای بی انتهاء پراگنده) بود. به آسمان وزمین فرمود: چه بخواهید وچه نخواهید پدید آئید گفتند: فرمانبردارانه پدید آمدیم.

    (درتصویر زیر ستاره ای جدید را در حال شکل گیری از گاز و غبار, از بقایای گازی که منشاء پیدایش کل جهان بوده است نشان می دهد.)

    پیدایش جهان:

    جهان در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراگنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت یک دیسک در آمده بوده که بدور خود می چرخیده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـیروی جاذبه مـواد بیشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحیه متراکم گرمای لازم برای ایجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـیـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای دیگری از گاز و غـیره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبدیل شده اند که همان سیارات را منظومه شمسی می نامند، وطریقه تکوین منظومه شمسی چنین است قطعات گاز و غباری كه گرداگرد خورشید را هاله‌وار، فرا گرفته بود از هم پاشید و هر پاره از آن به صورت گردابی درآمد. هر گرداب مسیری جداگانه داشت و در آن مسیر به دور خورشید می‌گردید. در گردابهای نزدیك به خورشید گرما و در گردابهای دوردست سرما حكم می كرد. همانطور كه میدانیم پیدایش كائنات براى انسان یك نادانسته بود وانسان مى خواست بداند كه این پیدایش از كجا شروع شد.آیا به صورت یك نواخت بوده و همین گونه نیز ادامه دارد یا نه؟ چنان كه برخى اعتقاد داشته اند كه كائنات همین ساختار را داشته و بدون تغییر باقى مى ماند. خب نتیجه اینكه نظریه هاى مختلفى در این رابطه وجود داشت و نظریه پردازیهاى زیادى مى شد. یكى از این نظریه ها كه حدود چهل سال قبل ارائه شد انفجار بزرگ نام داشت كه توانست به خیلى از ابهامات پاسخ بدهد. این نظریه، آغاز كائنات را از یك هسته اتم در فضا و زمان صفر مى داند زیرا آن هنگام هنوز فضا وزمان آغاز نشده بود. تصور بكنید كه تمام كائنات در یك هسته اتم یاحتى كوچكتر از آن جاى داشت و در یك لحظه این فضا و زمان آغاز مى شود یعنى اینكه یك انفجار بزرگ كه حاصل گرانش شدید ناشى از فشردگى بوده، شروع شد

    حتی کودکان ونیز آنان که عامی هستند هم در مورد انفجار بزرگ کمابیش اطلاعاتی دارند. می دانیم تمامی جهان پس از انفجار بزرگ بوجود آمده و از آن زمان تا کنون همچنان در حال انبساط است.حقیقتاً نیز دستگاه آفرینش و نظامی كه فعالیتهای گوناگون جهان را به سوی هدفهای آفرینش و آرمانهای هستی پیش می راند بسیار شگفت آور و حیرت بخش است خداوند متعال می فرماید:{ أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ} [الأنبیاء : 30] آیا کافران نمی بینند که آسمانها وزمین بهم متصل بوده وسپس آنهارا از هم جدا ساخته ایم وهر چیز زنده ای را از آب آفریده ایم. آیا ایمان نمی آورند؟.

    مرحله رتق وفتق:در مورد " رتق " و "قتق " كه دراینآیه مباركه به كار رفته در اصل به معنی " پیوستگی و "جدایی" است. بعضی همان معنی بالا را بر گزیده اند كه زمین و آسمان در آغاز خلقت ، به صورت توده واحد عظیمی از بخار وگاز سوزان كه بر اثر انفجارات درونی و حركت به دور خود تدریجاً تجزیه شده و كواكب وستارگان ،از جمله منظومه شمسی به وجود آمد ،بعضی دیگر ان را اشاره به یكنواخت بودن مواد جهان می دانند كه چنان در آغاز درهم فرو رفته بود كه به صورت ماده واحدی خود نمایی می كرد ، اما با گذشت زمان مواد از هم جدا شدند وتركیبات تازه ای آشكار گشت . در آیه فوق خدای بزرگبه انفجار اولیه ای که بااراده او باعث ایجاد اسمانها و زمین شد اشاره می فرماید. چگونه در زمانی که هیچگونه دانشی بجز خرافات درمورد نحوه بوجود آمدن کائنات وجود نداشت میتوان تصورنمود که بشری یکی از بزرگترین اکتشافات قرن بیستم رابرجهان آشکارسازد؟ نه هر گز 

    این آیه كلام یک انسان نبود که صفحه ای از قرآن عظیم را زینت داد.  قرآن بجز کلام آن دانایبی ابتدا و بی انتها نیست. در این آیهدرباره آفرینش جهان و موجودات زنده اشاره شده است. جهان در آغاز به صورت گاز و دود بود. آغاز آفرینش موجودات زنده از آب است. گرچه درباره كیفیت پیدایش جهان ونحوه آن فرضیات مختلفی وجود دارد كه از حدود فرضیه تجاوز نمی كند ،ولی با توجه به مطالعاتی كه روی

    كهكشانها ومنظومه هایی كه در حال پیدایش وشكل گیری هستند به عمل آمده ثابت است كه چنانکه دانستیم جهان در آغاز به شكل توده گازی ابر مانند فشرده ای بود كه بر اثر گردش به دور خود ،پارچه هایاز آن جدا شده وبه اطراف پراگنده گشته است واین پارچه ها تدریجاً سرد شده و به شكل مایع و در موارد زیادی به صورت جامد در آمده ، و تشكیل كرات مسكونی وغیر مسكونی را داده است، واین انبساط جهان به قدرى شدید رخ داده است كه از اندازه كوچكتر از یك هسته اتم در یك لحظه به اندازه كره زمین بزرگ مى شده، یعنى انبساط و تورم بعد از بیگ بنگ شروع شده بود اما هنوز كهكشانها به وجودنیامده بودند. نور آغاز كائنات بود سپس بعداز نور، ماده ایجاد شد و شاید بعد از دو میلیارد سال از انفجار بزرگ كهكشانها شكل گرفتند و خورشید ما یكى از ذرات كوچك آنهاست.مراقبت دانشمندان نجومیدر مورد " سحابیها" ، این مسأله را كه در دنیا در آغاز به شكل توده گاز دود مانندی بوده،به عنوان یك نظریه قطعی معرفی می كند ، این چیزی است كه محافل عملی جهان ،آن را پذیرفته اند .

    درنخستین آیه فوق خواندیم كه{كَانَتَا رَتْقاً...آسمانها درآغاز مانند دود بودند"  هماهنگی این آیه با اكتشافات دانشمندان كه چندان از اكتشافات آنها وقتى نمی گذرد نشانه ای ازاعجازعلمی قرآن می باشد كه پرده ازروی تفكیریكه درعصرنزول قران كاملاً ناشناخته بوده است برمی دارد .واین آیه مبارکه نیز سخن به هم پیوستگی جهان درآغاز امر وسپس جدا شدن اجزای آن ازیكدیگرمی گوید.پیدایش موجودات زنده اعم از گیاهی وحیوانی در نخستین بار از آب اوقیانوسها نیز، امروز یك نظریه معروف علمی است .

     

    موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان گازها و موجهای حاصله ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.

      

     

    پند: آیا ایمان نمی آورید؟

    درخلقت کون از برای اهل ایمان آیه هاونشانه هایی است كه آنانرا به سوی توحید رهبری می نماید و در آفرینش خودتان و این همه جنبندگان كه در زمین پراگنده می باشند علائم و آثاری است كه ارباب یقین را به یکتا پرستی حق می رساند و در اختلافاتی كه شب  و روز پیدا می كنند ودر نتیجه گاهی با هم برابر و گاهی از یكدیگر درازتر و كوتاه تر و گرمتر و سردتر می شوند.

    المصدر:1. David Filkin, Stephen Hawking's Universe:The Cosmos Explained, Basic Books, October 1998, pp. 85-86
    2. Stephen Hawking's A Brief History of Time A Reader's Companion (Edited by Stephen Hawking; prepared by Gene Stone), New York, Bantam Books, 1982, p. 62-63
    3. Henry Margenau, Roy Abraham Vargesse, Cosmos, Bios, Theos, La Salla IL: Open Court Publishing, 1992, p. 241
    4. H. P. Lipson, "A Physicist Looks at Evolution", Physics Bulletin, vol. 138, 1980, p. 138

    Taskin Tuna, Uzayin Sirlari (The Secrets of Space), Bogaziçi Yayinlari, p.185
    6. Colin A. Ronan, The Universe Explained, The Earth-Dwellers's Guide to the Mysteries of Space, Henry Holt and Company, pp. 178-179
    7. Taskin Tuna, Uzayin Sirlari (The Secrets of Space), Bogaziçi Yayinlari, p.186
    8.Steven Weinberg, The First Three Minutes, A Modern View of the Origin of the Universe, Basic Books, June 1993, p. 87
    9.Stephen W. Hawking, A Brief History of Time, Bantam Books, April 1988, p. 121
    10. Hugh Ross, The Creator and the Cosmos, How Greatest Scientific Discoveries of the Century Reveal God,

    منبع:اعجازهای قرآن

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 20:49  توسط رامین  | 

    اعجاز قرآن کریم در کوهها

    اعجاز در كوهها

    کوهـهـا مانند ابـرهـا در حركت مى باشند

    بقلم الشيخ عبد المجيد الزنداني

    {وترى الجبال تحسبها جامدة وهى تمر مر السحاب} سورة النمل [88]

    " هنگامى که به کوهها نگاه مى کنى، فکر مى کنى که آنها بر جاى خود ايستاده اند. اما آنها مانند ابرها حرکت مى کنند. چنين است ساخته خدا، که همه چيز را تکميل کرد. او کاملا ً از تمام اعمالتان آگاه است. چرا كه كوهها بخشى از كره زمين بوده وكره زمين به دور خود وبه دور خورشيد ميگردد ، با طور منظم ."مُرور": در اصل بمعنی: آمدن و گذشتن و رفتن است، و در معنی ضمنی خود بمعنی: سپری شدن يا نمودن است. و در آيه منظور از آمدن و رفتن و درگذشتن يا سپری

     شدن: متولد شدن و زندگی نمودن و مردن است.نکته آيه: کوهها مانند ابرها سپری می شوند: 

    با تابش خورشيد به درياها و اقـيانوسها و آبهای سطح زمين، آب بخار میشود و به جو می رود. بعد ابر شکـل می گيرد و در بارش آب مجدداً به زمين برمی گردد. اين روند و فرايند هميشگی تولد و زندگیو مرگابرها است.کوهـها يا بر اثر فـشار درونی زمين به بالا شکل می گيرند، يا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائـيـندر جای ديگرشـکـل می گيرند، يا بر اثر برخورد دو لايه زمين و چين خوردن زمين، و يا بـر اثر آتشفشان ايجاد می شوند، و ضمن  صدها هزار و ميليونها سال بر اثر عوامل فرسايشخرد شده و به دشتها و درياها برده می شوند واز آنها چيزی نماندهو با زمين يکسان می شـوند و کوهـهـای جـديـد ديگـری در جـاهـای ديگر ايجاد می شود. و يا همزمان با فرسوده شدنو بين رفتن آنها از بالا و از بيرون، فـشار درون زمينی پـيـوسـتـه آنـها را بلند می کند. اين روند و فرايند زندگی کوهها مانند روند و فرايند زندگی ابرها است. و به اين شکل کوهـهـا کـه بـه گـمـان ما "ثابت، استوار و پابرجا" هستند مانند ابرها "سپری" می شوند.ميخ واری کوهها در زمین{ والجبال أوتاداً } سورة النبأ [ 7]" و آيا ما کوهها را ميخ وار نگردانيديم"؟ "اوتاداً": تشبيه بليغ است، بمعني: کالأوتاد، بمعنی: مانند وتد. «اوتاد» جمع وَتـَد و وَتِد است، بمعنی:  تکه چوب يا فلز ميخ مانندی که بخش بزرگتر آن در زمين يا ديوار کوبيده می شود و بخش کوچکتری از آن بيرون می ماند. (بيشتر برای بستن طناب چادر مورد استفاده قرار می گيرد). نکته آيه: کوهها مانند وتد می مانند: کوههای سنگی بخش بيشترشان در درون زمين است و بخش کمتری از آنها بيرون از زمين. آنچه ما از اين کوهها می بينيم در واقع بخش بالائی آنهاست. و اين دانش البته با قياسهای جاذبه ای در بلنديها و پائينيهای زمين بدست می آيد. لايه بيرونی زمين که روی آن زندگی ميکنيم و قاره ها و اقيانوسها را در بر ميگيرد و در جائی از آن کوه و در جائی ديگر آن دشت است از تعدادی صفحه های بزرگ و کوچک تشکيل شده که در سمت و سوهای گوناگون در حرکت هستند. کوههای سنگی توازن و تعادل و يکپارچگی اين صفحه های در حال حرکت را حفظ می کند. و به اين ترتيب کوههای سنگی هم از نظر شکل مانند وتد می مانند و هم از نظر کارکرد. نقش کوهها در عدم شیب دار شدن زمين { والقى فى الأرض رواسي أن تميد بكم سورة نحل} [15]و در زمين کوههائی درست کرد تا زير شما شیب پیدا نکند! قـشـر سطح زمين از تعدادی لايه های کوچ و بزرگ جدا از هم تشکيل شده که پيش از اين آنها را ديديم. اين لايه ها که در حرکت می باشند، در جاهـائی يکی از آنها زير ديگری می رود. بخشی از لايه ای که زير لايه ديگر می رود به مواد مذاب درون زمين می رسد و ذوب می شـود. با تنگ شدن عـرصه آتشـفـشـان ايجاد می شود و مواد بيرون ريخته می شود و کوه ايجاد می کند، و همینطور لایه ای که بالای لایه دیگر قرار می گیرد و به بالا حرکت می کند، به شکلی که در تصویر می بینیم چین بر میدارد و رفته رفته چینها بزرگ می شوند و به کوه تبدیل می شوند،  که اگر چنين نمی شد در ادامه رفـتن لايه ای زير لايه ديگر، لايه بالائی بالا و بـالاتر می آمد و سطح زمـيـن در مـنطقه مزبور شیب پیدا می کرد.  همينطـور اگر برخورد دو لايه سريع اتفاق بيفتد نيز به شکلی که در تصویر می بینیم زمین چین می خورد و رشته کوه درست می شود. که اگر چنين امکانی وجود نمی داشت نيز منجر به بالا رفتن لايه ای و به زير رفـتـن لايه ديگر می شد که در نـتيجه منجر به تمايل و شیب دار شدن سطح زمين می شد و خانه ها مايل می شدند. نقش کوههای بلند بالا در رسيدن باران و آب به مردم در جهان { وجعلنا فيها رواسي شامخات واسقينا كم ماءاً فرتا }مرسلات [27} "و در آن ( در زمين)کوههای بلند بالا قرار داديم و آب گوارائی را به شما نوشانديم"! "رَوَاسِی": جمع رَاسِيَة است بمعنی: چيزی که بخشی از آن در زمين فرو رفته و استوار و پابرجا است. معانی دوم: ديگ بزرگی که در زمين يا چيز ديگری کاشته می شود و جابجا نمی شود ـــ کوه ــ لنگر. «شَامِخَات»: جمع شامِخْ، بمعنی: چيز بالا بلندِ پر ابهت و عظمت و ثمر بخش. توزيع بارندگی در سطح جهانی به کمک بادها صورت می گيرد. وسلسله کوههای بلند بالا نقـش اصلی را در روند و فرايند بادها بازی می کنند. در تصوير جريان بادها که کوهها عامل آن هـسـتـنـد را می بينيم. کـوهـهـا جـريان بـادهـا را بـه چندينناحيه بزرگ تـقـسيم می کنند که نقطه آغاز آنها نواحی زير استوائی دارای فشار بالا در درياها میباشد. بزرگترين آن آتلانتيک شمالی است که 75 ميليون کيلومتر مربع زمين را آب می دهـد. همينطور بخار برخاسته از آبهای زمين با کوههای بلند بالا برخورد می کند و چنانچه کوه سرد باشد بخارها جمع شده و به جريانهای آب تبديل می شوند و سرچشمه آب رسانی به مناطق ديگر می شوند. همينطور کوههای بلند بالا بادها را مجبور می کنند که رو به بالا بوزند. و چنانچه بادها سرد بوده و بخار آب با خود داشته باشند، بخار متراکم شده و ابر تشکيل می دهد و می بارد. و به اين ترتيب چنانکه آيه مطرح نموده کوههای بلند بالا در رسيدن آب و باران به مردم نقش دارند. درآمدن برخی از کوهها از زير زمين. {الم تر أنّ الله أنزل من السماء ماءً فأخرجنا به ثمرات مختلفاً ألوانها ، ومن الجبال جدد بيضُ وحمرُ مختلف ألوانها وغرابيب سود} سوره فاطر [27]

     

     

    "آيا نمی توانی ببينی: خدا از ابر باران پائين می آورد پس

    از آنثمرهائی را با آن درمی آوريم با رنگهـای گوناگون، و از کوههاکوههای سفيد راه راهی، وسرخ با رنگهای گوناگون، و سياهِ سياه را درمی آوريم". نکته آيه: کوههای سفيد راه راهی و کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف) و کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت) از زمين در می آيند: کوههای سفيد راه راهی: کوههای سفيد راه راهی کوههای رسوبی هستند. اين کوهها چگونه تشکيل می شوند و چگونه از زمين بيرون می آيند؟ هنگاميکه باران می بارد جريان آب سنگ و خاک و گياه و پيکر حيوانات و هر چيزی که در مسير آن باشد را با خود بر می دارد و می برد. رفته رفته با کم شدن سرعت جريان آب، آنچه آب با خود برداشته رفته رفته در بستر رودخانه و پيچ و خمهای آن نشست می کند و يا به انتهای رودخانه که ساحل دريا باشد برده می شود و آنجا نشست می کند، و از آنچه نشست می کند يک لايه رسوبی برجای می ماند. هر سال يک لايه جديدی روی لايه قديمی درست می شود. با گذشت زمان و تکرار شدن اين کار لايه های زيادی از رسوبات روی هم جمع می شوند. و پس از آن فشار درونی زمين، زمين را در آن منطقه بلند می کند. با بلند شدن زمين آن لايه هائی که در ضمن هزاران سال و ميليونها سال رفته رفته روی هم دفن شده بودند از زمين بيرون زده می شوند کوههای سرخ با رنگهای گوناگون (يعنی سرخ بدرجات مختلف):کوههائی که رنگ آنها سرخ است کوههائی هستند که عنصر آهن در آنها از عناصر ديگر بيشتر است و آهن نيز در در اثر آب و رطوبت اکسيده می شود و رنگ سرخی بخود می گيرد. از آنجا که عنصر آهن در همه جای آنها يکسان نيست ميزان اکسيده شدن و در نتيجه ميزان سرخ شدن و سرخ بودن آنها در همه جايشان نيز يکسان نيست. اين نوع کوهها نيز بر اثر فشار درونی زمين از زمين بيرون می آيند.کوههای سياه سياه (يعنی سياه يکنواخت): در ميان کوههای سياه که به کوههای آتشفشانی معروفند نيز کوههائی هستند که از زير زمين در می آيند.کوههای سياهی که در تصوير می بينيم بر اثر فشار درونی زميناز درون زمين بيرون زده و پيوسته تحت فشارنيروی درونی زمين بلند و بلند تر می شوند.کسانی می گفـته اند که: وقتی ما مرديم و در زمين گم و گـور شـديـم ديگـر درآوردن و زنـده نمودن ما غير ممکن است. آيه خطاب به آنها: "در آوردن کوهها پس از رفتن آنها در زمينيا بودن آنها در زمين" را استدلال آورده است.درست شدن کـوه از سـطـح زمـيـن {وجعل فيها رواسي من فوقها} سورة فصلت [10]"و در زمين از بالای آن (از سطح آن) کوهها درست کرد.به دو شکل از سطح زمين کوه درست می شود: ــ با بلند شدن سطح زمين:وقـتی مواد مذاب درون زمين راهی به بيرون پيدا نمی کند تا بشکل آتشفشان بيرون بزند، قـشر بالائی زمين را رفـته رفـته بلند می کند و کوه درست می شود.ـ با چين خوردن سطح زمين:بر اثر حرکت قـشـرهـای سطح زمين و برخورد آنها با هم و رفتن يکی زير ديگری، سطح زمين چين می خورد و چين ها رفـته رفـته به شکلی که در تصوير می بينيم از حالت افـقی به حالت عمودی در می آيند و کوه درست میشود.

     المراجع: www.55a.net

    منبع:اعجازهای قرآن

    + نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:59  توسط رامین  | 

    قرآن و عسل

    زنبور عسل خیلی پیش از انسان د‌ر روی زمین به وجود‌ آمد‌ه و زند‌گی می‌كرد‌ه است. مطالعات و بررسی‌های د‌انشمند‌ان زیست‌شناس نشان می‌د‌هد‌ كه حد‌اقل 150 میلیون سال است كه موجود‌اتی به نام زنبور عسل د‌ر جهان زند‌گی می‌كنند‌ و مشغول زاد‌وولد‌ هستند‌. كند‌و محلی است كه زنبورها د‌ر آن تولد‌ یافته، كار كرد‌ه، خواهران و براد‌ران خود‌را پرورش د‌اد‌ه و مواد‌ غذایی لازم را د‌ر آن انبار و ذخیره می‌كنند‌. زنبور عسل د‌ارای نژاد‌های مختلف است و ساختمان بد‌نی پیچید‌ه‌ای د‌ارد‌. زنبورهای عسل برای زمانی كه گل‌ها و گیاهان به خواب زمستانی می‌روند‌ و د‌یگر شهد‌ی برای تغذیه زنبورها ند‌ارند‌، د‌ر د‌رون كند‌وهای خود‌ اقد‌ام به د‌رست كرد‌ن عسل می‌كنند‌، میزان عسل تولید‌ی آن‌ها معمولاً بیش‌تر از آن مقد‌اری است كه خود‌شان نیاز د‌ارند‌، از این رو اغلب انسان خود‌ را شریك آن‌ها می‌كند‌.
    عسل:
    عسل تركیبی طبیعی مملو از قند‌ها است. تمامی این قند‌ها ساد‌ه‌اند‌ و د‌ر عسل فیبری وجود‌ ند‌ارد‌. د‌و تركیب مهم و فراوان عسل فروكتوز و گلوكزاند‌ و آب سومین تركیب فراوان عسل است.
    غیر از قند‌ها مواد‌ د‌یگری چون اسید‌ها، مواد‌ معد‌نی و پروتئین نیز د‌ر عسل یافت می‌شود‌. چون فروكتوز د‌ر عسل فراوان است، شیرینی آن از شكر بیش‌تر است كه تا 5/1 برابر شیرین‌تر هم می‌شود‌.
    اهمیت‌ قند‌ها د‌ر عسل:
    قند‌ د‌ر عسل بر ویژگی‌ طبیعی عسل اثر می‌گذارد‌.رطوبت عسل، طول عمر، انرژی‌زایی، مزه، بلوری شد‌ن، رنگ و واكنش رنگ‌‌گیری عسل د‌ر اثر حرارت تحت تاثیر قند‌های عسل‌اند‌. اگر مقد‌ار فروكتوز عسل را بر مقد‌ار گلوكز موجود‌ د‌ر عسل تقسیم كنیم، عد‌د‌ی به د‌ست می‌آید‌ كه از آن می‌توان به عنوان شاخصی برای تمایل عسل به بلور زد‌ن استفاد‌ه كرد‌. همچنین نسبت مقد‌ار گلوكز به مقد‌ار آب د‌ر عسل هم برای این منظور به كار می‌رود‌. مقد‌ار این شاخص آخری باید‌ از 7/1 كم‌تر باشد‌ و اگر از 1/2 بیش‌تر شد‌، عسل سریعاً بلور می‌زند‌. هر گرم عسل 68/3 كالری انرژی د‌ارد‌.
    رنگ عسل:
    رنگ عسل را د‌ر 7 طبقه تقسیم‌بند‌ی می‌كنند‌:
    روشن همانند‌ آب، بیش از حد‌ روشن، روشن، كهربایی بسیار روشن، كهربابی روشن، كهربایی و كهربایی تیره.
    برای اند‌ازه‌گیری رنگ عسل روش‌های اختصاصی وجود‌ د‌ارد‌. رنگ عسل ملاكی از كیفیت عسل نیست، ولی برای سلیقه مصرف‌كنند‌ه عامل مهمی است. اگر حرارت و گذشت زمان رنگ عسل را عوض نكرد‌ه باشد‌، می‌توان از روی رنگ عسل، منبع گل تغذیه زنبور را شناسایی كرد‌. بعد‌ از كریستاله شد‌ن، رنگ عسل روشن‌تر می‌شود‌. عسل به عنوان یك عامل رنگ د‌ر صنایع غذایی به كار برد‌ه می‌شود‌ واكنش قهوه‌ای شد‌ن عسل بسیار قوی است.
    ارتباط رنگ عسل با مزه آن:
    عسل با رنگ روشن مزه ملایم‌تری د‌ارد‌ و رنگ‌های تیره مزه قوی و سنگین‌تری د‌ارند‌. ولی استثنائات زیاد‌ است، مثلا عسل لاله د‌رختی با رنگ‌ روشن كه مزه‌اش سنگین است.
    مزه‌ عسل:
    عسل‌هایی كه منبع گل‌ آن‌ها یك گل باشد‌، مزه بسیار متغیری د‌ارند‌ و عسل‌هایی كه فروكتوز آن‌ها زیاد‌ باشد‌، بسیار شیرین هستند‌. به این ترتیب گاهی چند‌ عسل برای كسب یك شیرینی و مزه مناسب مخلوط می‌شوند‌. مزه عسل د‌ر زنبورستان‌هایی با چند‌ گل متعاد‌ل‌تر است.
    كریستاله شد‌ن عسل (بلور زد‌ن)
    كریستاله شد‌ن عسل یعنی این كه عسل از حالت مایع به حالت نیمه جامد‌ تبد‌یل شود‌. این پد‌ید‌ه طبیعی وقتی رخ می‌د‌هد‌ كه یكی از سه قند‌ فراوان عسل از د‌امنه بالایی استاند‌ارد‌ آن بالاتر باشد‌. این گلوكز با آب د‌ر عسل تبد‌یل به گلوكز آب‌د‌ار شد‌ه و هسته بلور و كریستال را تشكیل می‌د‌هد‌. تمام عسل‌ها بلور نمی‌زنند‌، برخی اصلا بلور نمی‌زنند‌ و برخی مد‌ت كمی بعد‌ از تولید‌ بلوری می‌‌شوند‌. عسلی كه د‌ر قاب بماند‌، كم‌تر از عسلی كه با استخراج‌كنند‌ه (اكستراتور) تهیه شد‌ه باشد‌، بلور می‌زند‌. مواد‌ معد‌نی موجود‌ د‌ر عسل، اسید‌های طبیعی عسل، پروتئین، ذرات خارجی د‌ر عسل، ذرات موم، گرد‌ه، حباب هوا و مواد‌ د‌یگر می‌توانند‌ بلور زد‌ن عسل را تحریك كنند‌. با گرما د‌اد‌ن عسل می‌توان مجد‌د‌اً آن را ذوب كرد‌ و مایع ساخت.
    عسل تولید‌ شد‌ه از گل‌های یونجه، پنبه، قاصد‌ك و نخل تمایل زیاد‌ی نسبت به بلوری شد‌ن د‌ارند‌و د‌ر مقابل عسل تهیه شد‌ه از گل‌های اقاقیا، انگور، كهور، استبرق، گوجه، تمشك، ترشك د‌رختی و آفتاب‌گرد‌ان د‌ر مقایسه با میانگین. تمایل كمتری به بلوری شد‌ن د‌ارند‌.نگهد‌اری عسل د‌ر شرایط مناسب از لحاظ رعایت د‌ما و حرارت د‌ر مراحل مختلف فراوری و تصفیه تا حد‌ ممكن بلور زد‌ن عسل را به تعویق می‌اند‌ازد‌.
    بلور زد‌ن عسل به‌طور مصنوعی هم می‌تواند‌ انجام شود‌. با این روش محصولات مختلفی تولید‌ می‌شود‌ و می‌توان كرم عسل را نام برد‌. بلور زد‌ن خود‌ به خود‌ی عسل منجر به تولید‌ یك محصول د‌انه‌ د‌رشت خواهد‌ شد‌. ولی كریستاله شد‌ن تحت كنترل، محصولی نرم با قابلیت پراكنش مطلوب تولید‌ می‌سازد‌.
    بلور و كیفیت عسل:
    استفاد‌ه از عسل كریستاله شد‌ه به سلیقه مصرف‌كنند‌ه بستگی د‌ارد‌. وقتی كه هنوز بلور زد‌ن عسل كامل نشد‌ه است، لایه بلور آن با یك لایه آب از عسل كنار هم قرار می‌گیرد‌ و این شرایط را برای تخمیر فراهم می‌سازد‌. عسل پاستوریزه كریستاله می‌شود‌ ولی تخمیر نمی‌شود‌.
    عسلی كه كریستاله شد‌ه می‌توان با قرار د‌اد‌ن د‌ر آب گرم و گذاشتن آن روی حرارت به حالت اولیه برگرد‌اند‌.
    عمر عسل و پاید‌اری آن:
    عسلی كه د‌ر ظرف د‌ر بسته نگهد‌اری شود‌، برای د‌ه‌ها و حتی قرن‌ها می‌تواند‌ پاید‌ار باقی بماند‌، ولی د‌ر برابر تغییرات شیمیایی و فیزیكی حساس است. د‌ر طول مد‌ت نگهد‌اری، عسل تیره می‌‌شود‌ و مزه‌اش را از د‌ست می‌د‌هد‌ كه البته این فرآیند‌ وابسته به حرارت است. برای طول عمر عسل، عد‌د‌ ثابتی را نمی‌توان ارائه د‌اد‌ به‌طور كلی طول عمری برابر 2 سال مشهور است.
    میكروب‌ها د‌ر عسل:
    عسل به خاطر د‌اشتن PHاسید‌ی، تركیبات ویژه ضد‌ میكروب، رطوبت پایین و آب فعال اند‌ك، برای فعالیت‌های میكروبی د‌ر برابر رشد‌ میكروب‌ها مقاوم است. با پاستوریزه كرد‌ن عسل قبل از بسته‌بند‌ی می‌توان مقاومت آن را د‌ر برابر میكروارگانیسم‌ها افزایش د‌اد‌.
    فراوری و نگهد‌اری عسل:
    د‌ر طول فرایند‌ بسته‌بند‌ی بهتر است عسل د‌ر د‌امنه د‌رجه حرارت 40 تا 71 د‌رجه سانتی‌گراد‌ (متوسط ‌5‌5‌ـ‌60 د‌رجه سانتی‌گراد‌) بسته بند‌ی شود‌. این د‌امنه حرارت از بلوری شد‌ن عسل می‌كاهد‌. حرارت 60 تا 71 د‌رجه سانتی‌گراد‌ بلور عسل را حل می‌كند‌ و حباب‌های هوا را خارج می‌سازد‌. تصفیه عسل ذرات خارجی را از عسل پاك می‌كند‌.
    بهترین د‌رجه حرارت برای نگهد‌اری عسل 18 تا 24 د‌رجه سانتی‌گراد‌ است. عسلی كه فرآوری نشد‌ه است (تصفیه، پاستوریزاسیون و غیره)، باید‌ د‌ر د‌مای زیر 10 د‌رجه سانتی‌گراد‌ نگهد‌اری شود‌. بهترین شرایط نگهد‌اری عسل د‌ر طولانی مد‌ت، استفاد‌ه از ظروف استیل ضد‌زنگ و د‌ر بسته است.

    برگرفته از روزنامه اطلاعات

    احترام شمالی

    وبا تشکر از وبلاگ:اعجازهای قرآنی

    + نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 19:3  توسط رامین  | 

    مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

    منبع این مقاله:اعجاز علمی در قرآن و حدیث

    جـنـيـن

    مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

    «ما آفرينش هر انسانی را با گرفتن چکيده ای از چکيده های خاک آغاز می کنيم ــ بعد آنرا يک چکه میکنيم و در جای مناسبی قرار می دهيم ـــ بعد آنرا به چيزيکه خود را می آويزد می آفرينيم، بعد آنرا به گوشت جويده شده لای دندان می آفرینيم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرينيم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانيم. دست آخر آنرا خلقت ديگری می دهيم. به اين شکل خدای شايان خلاقيت بهترين آفريدگاران است».

    نکات آيه: 1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفـريـده می شود. 2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در میآيد. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گيرد. 4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خـود را می آويزد در می آيد. 5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد. 6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد. 9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است.

    1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفريده می شود:

    عناصری که انسان را (يعنی نطفه وی را) درست می کنند چکيده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نيز يا بـطور مسـتقـيم (يعنی: از طريق مصرف گياهان) چکيده ای از خاک است، و يا بطور غـير مستقـيم (يعـنـی: از طريق مصرف گوشت و مواد غذائی حيوانات) چکیده ای از خاک است. به اين ترتيب انسان چکيده ای از چکيده های خاک می شود.  

     

     

    2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در می آيد:

    چنانکه در تصوير می بينيم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است يک انسان را درست کنند و چکـيـده ای از چکـيـده هـای خاک است، در اولين گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زير مـيکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «يک چکه» است.

    3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گيرد:

    وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پيدا می کند. يعنی اينطور نيست که هر جای رحم که قرار بگيرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

    4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خود را می آويزد در می آيد:

    پـس از اينکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بيرون می آيد و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهايتا چنانکه آيه توصيف می کند خود را به جداره رحم می آويزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آويزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـيـز آويخـته و چيزيکه خود را می آويزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آويـخـته و آويـزان" است. عـلت اينکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند اين است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــيـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نيز ظاهـراً اين بوده که وقـتـی خـون از محل آسـيـب ديده بيرون می آيد خشک و آويخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نيز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آويزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آويزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نيز می کند. شايد منظور آيه از «عـلـقـه» در ايـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نيز باشد).

     

    5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد:

    بعد «عـلـقـه» (يعنی چيزی که پـيـش از ايـن خـود را به جداره رحم آويخت) به شکـلی که در تصوير می بينيم در می آيد. اين تصـوير تصوير يک جـنـيـن سـه هــفــته ای است. تقـريباً 2 ميليمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـيـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصيف می کند مانند "يک تکه گوشت جويده لای دنـدان" می ماند.

     

    6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

     پـس از 4 هـفـته که طول جـنـيـن تـقـريباً 6 مـيليمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جويده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـيـچ گـوشـتی نـيـز روی آنها نيست. البته اين تصـويـر ميکروسکوپی است (يعنی اين ستون فـقـرات با چشم ديده نمی شوند).

     

    7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

    در 5 هفتگی يک شيار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پيش از پوشيده شدن از گوشت" همچنان ميکروسکوپی هستند).

    8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد:

    جمله «در نهايت او را آفـريـنـش ديگـری می دهـيـم» که آيه آنـرا مطرح میکند به اين معنی است که جنين انسان در روند رشد خود با جنين جانوران ديگر شباهتی يا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت ديگری بخـود می گيرد کـه با هـيـچـيـک از آنها شـبـيـه نيست.

    جـنـيـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـنديهای زیادی با جنين حيوانات دارد، طوریکه فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. جنين انسان و ميمون حتی تا چند هـفـته پـيـش از تولد آنـقـدر شـبيه بهم هستند که فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد ديـگری بخود می گيرد و از بـقـيـه متمايز می شود تا جائيکه تا پيش از روزهای تولد خود دیگر به هيچيک از انواع  حيوانات شباهـتی ندارد.

     

    9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است:

    جمله "خدا بهترين آفـريـدگاران است" به اين معنی است که انسان نيز چيزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفريده های خدائی نخواهد رسيد. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـيدات انـسان را تقدير می کند ولی با ساختهای خود خيلی فاصله می دهد.

    در عـصر ما فعلاً انسان خـيـلی از چيزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نيستند و به اين خاطر فکر نيز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ريـزی می شوند کار می کنند، خيلی با آفريده های خدائی تفاوت دارند.

     

    تـرکـيـب نـطـفـه زن و مـرد

     

    «ما هر انسانی را از چکه در هم ذوب شده ای می آفرينيم. روی آن کار می کـنيم و خصوصيات و صفات آنرا بارز می کنيم. بعـد آنرا شنوای بينا می کنيم»!

    «الف و لام» در واژه «الانسان» الف و لامِ اسـتـغـراق حـقـيـقـی است، اين الـف و لام واژه خـود را به تک تک نوع خود تعـمـيـم می دهـد. يعـنی الانـسـان بـه معـنی «کلّ انسانٍ» به معنی «هـر فـردی، هـر انسانی، هر يک از انسانها» می شود. «مشج» به معنی: در هـم ذوب شدن دو يا چند چـيـز مختلف است. و عبارت «نطفه امشاج» به معنی: «چکه ذوب شده دو يا چند چيز باهم» می باشد.

    نکات آيـه: 1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود. 2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار میشود و صـفات و خصوصيات آن بارز می شود.3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود.

    1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود:

    حدودا 500 ميليون از سـلـولـهـای نطـفـه مـرد (اسـپرم) بـطرف محل تخمدان زن می روند. بجز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسير تـخـمـدان قـرار بگـيـرنـد و تـا آمـدن تخـمک منتظر بمانند بقـيه از بين می روند. بعد از بيرون جهـيـدن تخمک با آن وارد عـمل می شوند که وارد آن شوند. وقـتی يکی از آنها موفـق می شـود تخـمـک را سـوراخ کرده و وارد آن  شـود، تخـمـک ديگر امکان ورود به بقيه را نمی دهد. وقـتی سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تخمک زن می شـود در هم ذوب و به هم ترکيب می شوند. عـمـل ترکيب نطفـه زن و مـرد پـس از کـشـف تخـمکِ زن کـشـف شـد کـه در نـيـمه اول قــرن نوزدهـم بود (يعنی بيش از 1300 سال پس از قـرآن)، آنـهـم بـه کـمـک ميکروسکوپ.

    2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار می شود و صفات و خصوصيات آن بارز می شود:

    ابتلاء به معـنی: "کار کردن همزمان با چند چيز در شئ برای درآوردن و بارز نـمـودن صـفـات و ويـژگـيـهـای آن" است. کروموزمهای زن و مرد تمامی صفات و خصوصيات يک انسان از قبيل رنگ، بلندی، وضعيت مو، وضعيت اسـتـخـوان بـنـدی و غـيـره را با خود دارند کـه در رونـد شکـل گـيـری جنين رفـته رفته بارز می شود و پس از تولد بروز آن تکـمـيل می شود.

    3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود:

    چنانکه قرآن ابتدا شـنـوائی را می آورد و بعد بينائی، جنين ابتدا شنوا می شود و بعد بينا. شـنوائی جـنـين می تواند از چهار تا پنج ماهگی آغاز بشود، و بسته به خوبی يا بدی صـدا تأثـير مثبت يا منفی روی آن بگـذارد. ولی بـيـنائی وی (يعنی توان درک تصوير در وی) پس از تولد صورت می گيرد، هـر چند پيش از تولد نيز در برابر نور عکس العمل نشان می دهد

    + نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:1  توسط رامین  |